CentralClubs Network | مرکز جوامع مجازی CentralClubs Network | مرکز جوامع مجازی
    उन्नत खोज
  • लॉग इन करें
  • पंजीकरण करवाना

  • रात का मोड
  • © {तारीख} CentralClubs Network | مرکز جوامع مجازی
    के बारे में • निर्देशिका • संपर्क करें • डेवलपर्स • गोपनीयता नीति • उपयोग की शर्तें

    चुनना भाषा

  • Bengali
  • Chinese
  • Croatian
  • Danish
  • English
  • Farsi
  • Filipino
  • Hebrew
  • Hindi
  • Indonesian
  • Japanese
  • Korean
  • Persian
  • Swedish
  • Urdu
  • Vietnamese

घड़ी

घड़ी

आयोजन

घटनाओं को ब्राउज़ करें मेरे कार्यक्रम

ब्लॉग

लेख ब्राउज़ करें

बाज़ार

नवीनतम उत्पाद

पृष्ठों

मेरे पन्ने पसंद किए गए पृष्ठ

अधिक

अन्वेषण करना लोकप्रिय लेख खेल नौकरियां ऑफर
घड़ी आयोजन बाज़ार ब्लॉग मेरे पन्ने सभी देखें

खोज करना पदों

Posts

उपयोगकर्ताओं

पृष्ठों

समूह

ब्लॉग

बाज़ार

आयोजन

खेल

नौकरियां

Sargarmi
Sargarmi
7 साल

اینم بدل ایرانی نیمار😄 کشورمون از لحاظ بدل داره به خودکفایی میرسه😁

image
पसंद करना
टिप्पणी
शेयर करना
داستان های ناب خواندنی
داستان های ناب خواندنی
7 साल

بسم الله الرحمن الرحیم

⛔️پسر نوح⛔️

✍نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی

«فصل اول»

قسمت: نهم

قم_ شب_ اداره مرکزی

وقتایی که مجردی هستم، دلم خیلی نمیخواد برم مهمانسرا و خوابگاه و بگیرم بخوابم و تلوزیون نگا کنم و ... بلکه دوست دارم تا دیر وقت کار کنم و حتی در دفتر کارم استراحت کنم.

اما اون شب مثل اینکه خیلی هم نمیخواست معمولی و بی چالش بگذره...

حدودای 10 و نیم بود که پی ام بازی ها تو گروهی که تشکیل داده و حدودا ده نفر بودند شروع شد و تا حدودای ساعت یک بامداد ادامه داشت. همه خطوط عراقی بود و اسم آیدی همشون هم پسر نوح بود!

بعضیاشو براتون مینویسم:

✔️ [آقا امسال برنامه چیه؟

آره . راست میگه. منم دو سه شبه میخواستم همینو بپرسم اما فرصت نشده!

آسید نیستی؟ هستی؟ کجایی؟

سلام. هستم. هنوز برنامه خاصی اعلام نشده. آقا فرمودن امسال دوست دارن با هم بگیرن!

ینی چی؟ ینی جلساتمون یکی باشه؟

اینجوری فرمودن. حالا چی بشه و بعدش برنامه عوض بشه یا نه، خدا میدونه!

سلام علیکم. این خیلی خوبه اما ظرفیتمون محدوده. چیزی درباره جا و مکان نفرمودن؟

سلام از ماست. نه. اتفاقا منم همینو گفتم. اما فرمودن صاب مجلس یه کسی دیگه است. خوبه خودشون درست کنند.

پس از حالا باید به فکر جا باشیم؟

نه. اصلا. آقا فرمودن همون جاهای قدیمی و خودمونی. فقط امسال و شاید از امسال به بعد، کلا با هم جلسه بگیریم.

آقا سید سلام علیکم و رحمت الله.

و علیکم السلام و رحمت الله. کم پیدایی!

هستم. یکی دو روز بازداشت بودم. به خیر گذشت!

سر چی؟ چیزیت نشده؟

نه . حاشا بتونن به شیعه علی زور بگن.

ماشالله. جان؟

میخواستم بپرسم از شب دوم تا شب ششم فاطمیه دوم، قابل میدونی هیئت درخدمتت باشیم؟

منم دوست دارم بیام گرگان اما نمیشه. ینی نمیتونم. امسال مسافرم.

کجا به سلامتی؟

کجا آقا سید؟

سید جان کجا؟

همین دور و بر ... یه کم پایین تر ...

چه قدر پایین تر؟

کویت!

آسید من پارسال همون جا بودم. عالیه. اگه بتونی مجردی بری، خیلی بهترم میشه.

ای کلک! چطور؟

بالاخره. خودت برو میفهمی!

سلام به همگی

سلام

سلام. چطوری؟

سلام دیوانه! چه خبر؟ چکت پاس شد؟

میشه ایشالله. نگران اون نیستم. نگران جا هستم؟

چطور؟

چی شده؟

امام جمعه اینجا گیر داده سه پیچ. سپاه هم حساس شده. میخوان زمین هیئتمونو بگیرن. دیگه کجا برم خیمه بزنم؟

اوه اوه. امام جمعه اونجا را میشناسم. خدا نکنه سوزنش به کسی گیر کنه. سپاه چی میگه این وسط؟

چه میدونم. بذار دهنم بسته باشه. در اومده رک تو چشمام نگا میکنه و میگه شماها منحرفین! پرسیدم چطور؟ میگه همه میدونن. میبینی خداوکیلی اوضاعمون به کجاها کشیده شده؟

مگه زمین مال خودتون بود؟

خب اگه مال خودمون بود که امام جمعه و سپاه نمیتونستن حرفی بزنن.

ینی چی؟ ما که نفهمیدیم بالاخره به خاطر زمینش گیر دادن یا به خاطرت به اصطلاح انحرافت؟!

خودمم نمیدونم. اینا برای من زمین و مکان خیمه فاطمیه امسال نمیشه. یه فکری کنین! آقا سید رضا نظر شما چیه؟

چی بگم؟ به نظرم برو یه امامزاده متروک و بی نام و نشون پیدا کن و آبادش کن. بعدش اگه اوقاف دست گذاشت روش و حرفی زد، مردم جوابش میدن و بالاخره جلسه پا میگیره!

آره. بد فکری نیست. اینجا خیلی امامزاده نیست. اما باشه. میگردم دنبالش.

بچه ها پس شد چی؟ حواستون به مهمونامون باشه. قراره امسال تجمیعی بگیریم.

سید جان کی میری شما؟

پس فرداشب پرواز دارم. قرار شده ده شب قبل از فاطمیه برم که بتونم اونجا را جمع و جور کنم. شنیدم سفارت ایران تو اونجا یه کم سوسه اومده و بچه ها اذیتن. بخاطر همین لازمه زودتر برم که هم بچه های خودمون جمع و جور بشن و هم ببینم میشه بچه های اونا را هم دور هم جمع کنیم؟ ... ]

ما کلی دنبال اون ضمیر غایبی گشتیم که قراره مهمونشون بشن و از قرار معلوم، جمعیت زیادی هم دارن و جوری که حتی باید فکر پذیرایی زیاد و مکان بزرگتر و کلی اسباب و پذیرایی دیگه هم باشند. اما متاسفانه نشد و نتونستیم بفهمیم که مهموناشون کین؟

✔️ از چند جهت برای ما اهمیت داشت:

یکی اینکه داره نوعی اجتماع و گردهمایی و هم دلی دو یا بیشتر جریان رخ میده که این خودش در قابل توجه هست.

دوم اینکه اینقدر زیادن که تامین جا و سایر ملزومات هیئت، براشون تبدیل به یه فکر اساسی شده.

سوم اینکه قراره احتمالا از حالا به بعد این دو سه تا جریان با هم کار کنند و این خودش ینی یه جریان سازی و موج آفرینی قوی و بزرگ به نام مذهب!

و چهارم اینکه در همین شرایط، باید یکی از اصلی ترین مهره های میدانی را از بازی ایران خارج کنن و بفرستن کویت دنبال نخود سیاه!
و ده تا چیز دیگه ...

همون لحظه که حدودا ساعت 2 بامداد بود، یکی از بچه ها بیسیم زد و گفت: قربان! سوژه از هیئت خارج شد و به همراه دو تا خانم و یه دختر بچه، به طرف منزل رفتند!

با تعجب گفتم: بله؟! چی داری میگی؟ سید همین حالا داشت چت میکرد! چطور میگی تو هیئت بوده و تموم شده و با منزل دارن میرن منزل؟!

گفت: نمیدونم قربان! از اینکه خودش هست و الان هم بیست
متر از من جلوتر داره حرکت میکنه و نشون به اون نشون که امشب از بس لطمه زد، گوشه های شقیقش کبود کرده! خودشه قربان!

الله اکبر!

ادامه دارد...

#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه

@mohamadrezahadadpour

पसंद करना
टिप्पणी
शेयर करना
avatar

Hesam - 1994

این قسمت ازون قسمتاس که شاخکا رو تیز میکنه 😂
البته با عقبه ای که از داستان کف خیابون در ذهن دارم بنظر میرسه 1)جریان اصلاحطلب باشه (که بزرگانش خودشونو متصل به بیت امام میدونن و این گزینه رد میشه)
2)جریان حجتیه که مشایی و احمدی نژاد دنبالشن
3) جریان دراویش که تو کف خیابون هم بود
این فرضیات جریان های داخلی بود
البته جریان های خارجی من نمیدونم چه ارتباطی میتونن داشته باشن!!!!!
1 · 0 · जवाब · 1549551006

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

داستان های ناب خواندنی
داستان های ناب خواندنی
7 साल

بسم الله الرحمن الرحیم

⛔️پسر نوح⛔️

✍ نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی

«فصل اول»

قسمت: هشتم

قم _ حسینیه ... _ جلسه هماهنگ کننده هیئات مذهبی

«... عزیزان! متاسفانه شرایط حساسی شده و مطلعیم که نسبت به بعضی عزیزان و جلسات و محافل اهل بیت حساس شدن. این طبیعت ظلم و ظالمان هست که نذارن شعائر حسینی و فاطمی به گوش مردم برسه.

مگر نگفت صادق آل محمد علیه و علی آبائه الطاهرین و اولاده المعصومین السلام که کلام ما را به گوش مردم برسانید و به قول جدّش امیرالمومنین علیه آلاف تحیه و الثناء باید در این راه، جمجه ات را به خدا بسپار! مگه نگفتن این حرفها؟ مگه نگفتن این شعائر؟ مگه نگفتن حضرات معصومین علیهم السلام؟

حالا چرا باید بعضی ها بترسند؟ ما سرمون را میشکنیم و بدن و تن گنهکار خودمون را در غم اهل بیت علیهم السلام زخم و لطمه میدیم و به غل و زنجیر میبندیم، اما دیگران میلرزن! چرا باید بلرزن؟

عزیزانم! حفظ کنید. هم خودتون را حفظ کنید و هم معارفی که به ما رسیده را حفظ کنید. در این راه هزینه کنید. خودتون و آبرو و سرمایه های مادی و معنویتون را در این راه هزینه کنید. البته هزینه نیست. بلکه سرمایه گذاری است...

اللهم وفّقنا لما تحبّ و ترضی»

ایشون بعد از سخنرانیشون کنار منبر نشستند و عمامه را از سر برداشتند و همراه با روضه خوان، داد و بیداد و خودزنی و...
مداح میخوند:

[فاطمیم

من سگ کوی بنی هاشمیم

هم علی اکبری و قاسمیم

درِ خونت گدای دائمیم

فاطمیم

مادریم

شیر پاک خوردمو حیدریم

سرم افتاده پی بی سریم

آقایی میکنم از نوکریم ...]

در همون هنگام بود که فضا تاریک تر شد و پس از سه چهار دقیقه، یه کم روشن تر شد و دیدیم که تعدادی از حضار که وسط بودند، قلاده هایی را به گردن انداخته و اطراف حسینیه و پشت سر هم میدویدند و بعضیاشون هم عو عو میکردند!

در همین لحظه مداح میگفت:

[ما سگ حسینیم و خود ارباب

بر قلاده ما حک نموده است ...

بلند گویم و از گفتن خود دلشادم: عوعو ... عوعو ...

دلدارم ... هستی و دلبرم

آزادم ... اسیر اکبرم

نوکر بی بی رباب و

من عبد علی اصغرم

مست حسینم و در تب و تابم

مجنون زینب و سگ ربابم

دار و ندارم فقط حسین

صبر و قرارم فقط حسین ...]

جلسه بعد از سه ساعت عزاداری تمام شد. اما مطلب جالب توجه این بود که پس از مراسم، عده ای از جمعیت رفتند و کمتر از نصف جمعیت موندند. در بین اون نصف جمعیت، کاغذهایی مثل ژتون تقسیم شد. ظاهرا به هر شهری سه الی چهار ژتون تعلق میگرفت. ما یکی از اون ژتون ها را به دست آوردیم. آدرس و شماره تماس خاصی روش ننوشته بود. پیگیر ماجرا شدیم تا اینکه فهمیدیم به مدت سه چهار روز فرصت دارند که این ژتون ها را به دفاتر و مغازه هایی که از قبل بین خودشون مشخص شده تحویل بدهند و به اصطلاح «رزق فاطمیه» یا «اسباب تعظیم شعائر» را تحویل بگیرند و با خودشون به شهرهاشون ببرند.

ولی چیزی که از بلندگو اعلام شد جالبتر بود. اعلام کردند که: «لطفا به خاطر کمبود سهمیه بچه های قم و تهران و شمال کشور و آذری زبان ها، عزیزانی که از استان اصفهان و مناطق جنوبی کشور تشریف آوردند، تقاضامندیم که به دفاتر استان خودشون مراجعه کنند و با تحویل این ژتون ها سهمیه هیئتشون را دریافت کنند. الحمدلله در دفاتر استانیمون هیچ محدودیتی نداریم و اگر کسی هم بیشتر پرچم و لباس و کتیبه بخواد، میتونه سی دی طرح ها را از همون دفاتر تحویل بگیره و با حفظ امانت و مسائل جانبی برای خودشون تکثیر کنند.»

در این جا تعدادی از جملات نوشته شده روی اون کتیبه ها و پرچم ها را خدمتتون نقل میکنم:

لعن الله قاتلیک یا فاطمه الزهرا : خدا دو قاتل تو را لعنت کند ای فاطمه زهرا

لعن الله من کسر ضلعها : خدا لعنت کند کسی که استخوان او را شکست

لعن علی عدوک یا علی ... اولی و دومی و سومی

اللهم العن الثانی : خدایا دومی را لعنت کن

محسن بن علی ... اولین سپر ولایت

و ده ها جمله و نمونه دیگه ...

خب اینا از مدت ها قبل این کارها را میکردند و ما از دو مطلب بالا خیلی وقا بود که اطلاع کامل داشتیم: یکی همین که دفاتر استانیشون کاملا فعال هست و حتی برای بعضی شهرها مثل اصفهان و نجف آباد و قم و خمینی شهر و شیراز و بعضی از شهرهای جنوبی و... بخصوص تصاویر عکس علما با تفکرات این مدلی را هم چاپ و پخش میکنند. یکی هم کار شبکه ای و خوشه ای.

اما اون چیزی که مربوط به پرونده من و داوود میشد و باید سر و تهش را روشن میکردیم، این چیزا نبود. به خاطر همین، باید از این هیاهوها و شلوغ بازارها عبور میکردیم و به اصل ماجرا میپرداختیم. اما چاره ای نبود و باید آمار این مجالس را به صورت آنلاین داشته باشیم.

بگذریم...

و اما آسید رضای پرونده ما ...

ادامه دارد...

#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه

@mohamadrezahadadpour

पसंद करना
टिप्पणी
शेयर करना
avatar

Hesam - 1994

دیدیم که تعدادی از حضار که وسط بودند، قلاده هایی را به گردن انداخته و اطراف حسینیه و پشت سر هم میدویدند و بعضیاشون هم عو عو میکردند!
عجب !! یادمه یه کلیپی دیدم شعبده شیطان
دراویش جلوی قطب چاردست و پا مینشستن مثل قورباغه بالا میپریدن
چرا این فرقه ها حیوان صفت رفتار میکنن ؟!!
1 · 0 · जवाब · 1549483223

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

avatar

داستان های ناب خواندنی

(پشت پرده بسیاری از انحرافات مذهبی و افکار و رفتارهای هیئات منحرف هست
1 · 0 · जवाब · 1549484659

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

avatar

Hesam - 1994

من الان واسم سواله خودم چرا عکس حیوون گذاشتم رو پروفایلم!!!!
1 · 0 · 1549551177
2 जवाब

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

محمد جواد شکری زاده
محمد جواد شکری زاده
7 साल

نه به رسم لیاقت که به رسم وفا ولطف و کرامت حضرت ارباب ابا عبدلله الحسین علیه السلام دوباره پذیرفته شدیم و مهر ورود به کربلا و زیارت سایر ائمه در گذرنامه زده شد، باشد که دعاگوی دوستان عزیز باشم و از طرف شما نیز زیارتی هر چند مختصر انجام دهم.












اگه بخوام دوباره برم این متن خوبه ؟

पसंद करना
टिप्पणी
शेयर करना
avatar

Hesam - 1994

جدن فکر کردم دوباره داری میری کربلا 😂
1 · 0 · जवाब · 1549479249

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

avatar

محمد جواد شکری زاده

فکرت ارزشمند هست 😊
2 · 0 · जवाब · 1549699064

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

داستان های ناب خواندنی
داستان های ناب خواندنی
7 साल

بسم الله الرحمن الرحیم

⛔️پسر نوح⛔️

✍ نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی

«فصل اول»

قسمت: هفتم

قم – بیت حاج آقا و پسران

«چرا باید سر بشکنه و خون جاری بشه؟ چرا؟ اینی که میبینید بزرگانی ... محققین ... ورعین ... اعاظم فقهای شیعه خیلی از ادله بیشتر استفاده کرده اند ... چرا عده ای آقایان اضطراب دارند که در راه عزای ائمه هدی خون ریخته شود؟ یه خورده بیشتر تامل کنند... بیشتر مطالعه کنند ... روایت یکی و دو تا و ده تا و صد تا نیست ... این روایات متواتر است ... یه خورده هم من و شما باید دستمون را بالاتر بگیریم ... چه قاصر باشیم و چه مقصر ... با این شبهات جهنمی نشوند ... خدا زود میگذره از خودش ... از انبیاش ... از ائمه ... اما از این زود نمیگذره ...»

بعد از جلسه، حاج آقا را که فورا از اعیان مخفی میکنند! یکی از طلبه ها میره سراغ آقازاده و یه کم باهاش اختلاط میکنه. یکی از بچه های ما جزو همون مردمی بوده که اطرافش جمع شده بودند و این موارد را ضبط کرده بود:

یکی از مخاطبین به آقازاده گفت: «خیلی از فرمایشات حاج آقا استفاده کردیم. خدا حفظشون کنه.»

آقازاده: «خیر ببینید! خیر ببینید!»

-اگه خدا بخواد طلبه هستم و کم کم دارم کفایه را تموم میکنم.

-موفقید ان شاءالله. ماجورید.

-تشکر. دو تا سوال داشتم خدمتتون!

-بفرمایید.

-سوال اولم اینه که حاج آقا فرمودند روایات متواتر برای قمه زدن داریم. با اینکه اگر روایات متواتر در یک زمینه ای وجود داشته باشه، معمولا مورد اتفاق هست و کسی هم دربارش شک و شبهه ای وارد نمیکنه.

-درسته! بله!

-پس چرا این همه سر قمه زنی دعواست؟ ما هم دوست داریم قمه بزنیم اما مراجعمون اجازه ندادند. با اینکه حاج آقا فرمودند روایاتش متواتره!

-مرجعتون کیه؟ مکارم و خامنه ای هستند؟

-نه خیر! مرجع خودم آیت الله صافی هستند.

-ایشون چه فرمودند؟

-فرمودند اگر باعث وهن مذهب بشه و دستمایه عده ای برای سواستفاده از اسلام و شیعه بشه جایز نیست.

-خب ما هر کاری بکنیم امکان دستمایه شدن وجود داره! این که نشد دلیل!

-جسارتا اینجوری نیست. کارهای معمولی و عباداتمون و عزاداری سنتی ما که تا حالا دستمایه نبودند. چرا میفرمایید هر کاری بکنیم ازمون سواستفاده میشه؟!

-خب حالا سوال دومت!

-جسارتا فعلا به سوال اولم جواب نمیدید؟

-جواب دادم اما نپذیرفتی!

-والا من به جواب نرسیدم. میگم چطور روایات قمه زنی متواتره اما این همه مخالف داره. حتی گفتند که قمه زنى علاوه بر اینکه از نظر عرفى، از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمیشه و سابقه اى در عصر ائمه علیهم السلام و زمان¬هاى بعد از آن نداره و تأییدى هم به شکل خاص یا عام از معصوم علیه السلام در مورد آن نرسیده، در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب مى شود. بنابراین در هیچ حالتى جایز نیست. (فتوای آیت الله العظمی خامنه ای)

-این که حرف همین مراجع حکومتی هست.

-متوجه نمیشم. مراجع حکومتی دیگه چه صیغه ای هست؟

-شما اطلاعاتی هستید؟

-نه به حضرت عباس!

-جواب شما را دادم. بفرمایید. بفرمایید اجازه بدید بقیه هم سوالشون را بپرسن.
-آقا من بد میگم؟ میگم این همه مخالف داره و در طول تاریخ کسی اینجوری مثل حاج آقا ادعا نکرده. پس نمیشه به راحتی گفت متواتر هست!

-بفرمایید آقا. بفرمایید. بیشتر مطالعه کنید.

-حداقل بذارین سوال دومم بپرسم!

⛔️ (یکی دو نفر گنده و هیکلی به این طلبه نزدیک شدن و میخواستن از اطراف آقازاده جمعش کنن. اما اون طلبه سوال دومش هم با تقلا و به زور پرسید: )

-ببخشید یه لحظه! حاج آقا فقط یه لحظه! چشم. میرم. فقط میخوام بدونم اینکه حاج آقا گفتند خدا نمیگذره از مخالفین قمه و جهنمی هستند، فقط لطفا بگین بدونم شیخ اعظم انصاری که چهار سال کتابهاش را در حوزه میخونیم و میخونید هم اهل جهنمه و خدا ازش نمیگذره؟! شیخ انصاری که دیگه به قول شما حکومتی نیست.

-مواظب حرف زدنتون باشید. استغفار کنید. این چه حرفیه؟

-وا ! همین چند دقیقه پیش ابوی محترمتون گفتند. همین شیخ انصاری صاحب رسائل و مکاسب هم قبول نمیکنه و به علت ضرر رساندن به بدن حرام میدونه!

-بفرمایید آقا. نستجیر بالله!

-حاج آقا یه لحظه! ازتون خواهش میکنم... ابوی محترمتون هر روز در درس خارجشون از کتاب عروه الوثقی سید کاظم یزدی استفاده میکنند و ازشون روایت نقل میکنند و کلی هم تعریفشون میکنند. همین آسید کاظم یزدی معتقده که اتیان به این عمل قمه زنی، بدعت هست و آدمو جهنمی میکنه! حالا ما کدوم جهنمو قبول کنیم؟ کی جهنمیه؟ آسید کاظم یزدی صاحب عروه الوثقی یا کسی که میگه خدا از خودش و پیامبرانش و امامانش میگذره اما از منکر قمه زنی نمیگذره؟!

که یهو یه نفر از پشت سر با صدای بلندتر از بقیه گفت: مگه نمیشنوی حاج آقا میگن بسه دیگه؟ دنبال چی هستی؟

طلبه بیچاره برمیگرده و پشت سرشو نگا میکنه و میبینه یه سید چهارشونه معمم با ابروهای درهم کشیده و با صدای بلند و ته لهجه عربی داره باهاش حرف میزنه!

طلبه: خود حاج آقا دارن با سعه صدر گوش میدن. شما چی میگی این وسط؟ اصلا مگه سوال کردن جرمه؟

آسید رضا: زندان انداختن قمه زن امام حسین که سرشو تو مجلس روضه شکسته جرمه!

طلبه: آقا سید چرا سیاسیش میکنی؟ ما هممون طلبه هستیم. داریم حرف میزنیم با هم.

آسید رضا: من سیاسیش میکنم؟ دیگه تو این مملکت چیزی هم مونده که شماها سیاسیش نکرده باشین؟

طلبه: نمیفهمم دارین از چی حرف میزنین! من فقط میگم چرا ادعای تواتر و شهرت احادیث قمه زنی میکنید با اینکه این همه مخالف داره؟ میگم پس چرا کتابهای شیخ انصاری و آسید کاظم یزدی و بقیه میخونید در حالی که معتقدید اینا جهنمی هستند؟ اینا سیاسی کردنه یه بحث علمیه؟

آسید رضا: تهش میخوای بگی چرا خلاف حرف خامنه ای و مکارم و اینا داریم عمل میکنیم؟

طلبه: اصلا ! به من ربطی نداره. میخوام بدونم تهش کی جهنمیه؟

آسید رضا: اصلا ما جهنمی. ما ضد ولایت فقیه. ما همه کاره. ما افراطی. ما انگلیسی. چرا با دستگاه امام حسین درمیوفتی بدبخت؟

طلبه: حالا اول شما اثبات بکن این اداها که دارین درمیارین جزء دستگاه امام حسین هست. تا بعد.

آسید رضا: یه چیزی میگم... دو بار هم تکرار نمیکنم. بعدش دُمِتو بذار رو کولتو برو! همینه که هست. اگه قرار باشه چیزی به دستگاه امام حسین ضربه بزنه، مثل کوه جلوش می ایستیم. چه بحث علمی باشه. چه بحث عملی. چه شیخ انصاری و آسید کاظم یزدی باشن. چه ولی فقیه! والسلام.

ادامه دارد...

#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه

@mohamadrezahadadpour

पसंद करना
टिप्पणी
शेयर करना
avatar

محمد جواد شکری زاده

حالا قمه بزنیم یا نزنیم 😂
0 · 1 · जवाब · 1549352669

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

avatar

داستان های ناب خواندنی

ادم نباید به بدنش اسیب برسونه .
0 · 0 · जवाब · 1549379779

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

avatar

Hesam - 1994

تا حالا نخونده بودم این داستانو ، در مورد صادق شیرازی و دار و دستشه؟
1 · 0 · 1549479568
1 जवाब

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

داستان های ناب خواندنی
داستان های ناب خواندنی
7 साल

بسم الله الرحمن الرحیم

⛔️پسر نوح⛔️

✍ نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی

«فصل اول»

قسمت: ششم

قم - دو روز بعد

یکی دو روزی گذشت و بخاطر مسائلی که پیش اومده بود و چیزایی هم که قرار بود پیش بیاد، کل سیستم اونا را مدنظر 24 ساعتی داشتیم. هوشیارتر عمل میکردند و حدالمقدور از همراه و فضای مجازی و این چیزا در ارتباط با هم استفاده نمیکردند.

با داوود جلسه گذاشتیم. قرار شد یافته هامون را مرور کنیم. داوود گفت: «من دیشب و پریشب هیئت بودم. بعدشم فهمیدم که پخش زنده داشتند و از شبکه های ماهواره ای پخش شده. دو شب با همدیگه بالای هزار نفر جمعیت زن و مرد جمع شده بود اما ترکیب جمعیتشون نشون میداد که همشون قمی نیستند.»

گفتم: «ینی چی؟»

گفت: «چون بعد از اینکه مراسم ساعت 2 بامداد تمام شد، کسی از حسینیه نرفت. ینی رفتنا اما اکثرا همون جا موندند. شاید بالای هفتاد درصد کل جمعیت.»

با تعجب گفتم: «پس بقیشون چیکار کردند؟ ینی چی نرفتند؟»

گفت: «ساده است. ینی همون جا توی حسینیه خوابیدند. خیلی هم طبیعی خوابیدند. منظورم اینه که خیلی راحت و معمولی، بعد از پذیرایی که کردند، همه کف همون حسینیه گرفتند تخت خوابیدند!»

گفتم: «دو تا سوال: اولیش اینکه پذیراییشون چی بود؟»

گفت: «چلو درباری! با انواع نوشابه های عربی قهوه و تعداد زیادی قلیون!»

ماشالله! چه خبره؟

گفتم: «سوال دوم اینکه شما چیکار کردی؟ وقتی دیدی همه گرفتن همونجا راحت خوابیدن!»

لبخندی زد و گفت: «منم گرفتم تخت همونجا پیششون خوابیدم!»

گفتم: «آفرین! ای ول داری داداش. خب؟ مشاهدات؟»

گفت: «یک ساعت قبل از اذان صبح همه را بیدار کردن و نماز شب خوندن. پسر حاج آقا اومد و ملت هم بعد از دسبوسی، نماز جماعت خوندن. نماز جماعتی که رکعت اولش بعد از حمد سوره واقعه خوندن و رکعت دومش هم سوره یس!! خیلی طولانی شد نمازشون. بعد از نماز هم گفتند «رزق روضه» داریم. دیدم همین آسید رضا اومد و زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام خوند و دو ساعت سینه زنی کردند. فکر کنم خدودای ساعت 8 صبح بود که زیارت وداعبا حضرت معصومه خوندن. یه صبحونه پر و پیمون حسابی هم تقسیم کردند. آهان ... راستی یادم رفت بگم که وقت نماز صبح، جمعیتشون حدودا دو برابر شد و همین جمعیت تا بعد از صبحونه ادامه داشت.»

با تعجب گفتم: «خب؟ دیگه؟»

گفت: «همینا دیگه. بعدش رفتند. من رفتم با یه گروهی که فکر کنم زنجانی بودند. تا دم ماشینشون رفتم و بعدش جیم شدم. فقط میخواستم مطمئن بشم که دسته جمعی اومدن.»

گفتم: «ازت آمار نگرفتند؟ کسی نگفت تو اینجا با کی اومدی و چیکار میکنی؟»

گفت: «با کمال تعجب نه! حتی کسی سلامم هم نکرد و کسی خیلی اهل معاشرت با بقیه نبود. مگر اینکه همشهریش باشه و یا دوست باشن.»

گفتم: «تو چی؟ با کسی تماسی نداشتی؟ حرفی ... آماری ...»

گفت: «نه ... صلاح نبود. من فقط مثل قرص ایکس خورده ها دویست رکعت نماز خوندم و شلاقی سینه زدم و همین چیزا دیگه!»

گفتم: «بسیار خوب! منم تو نخ همین آسید رضا بودم.»

گفت: «خب! چی شد راستی؟»

گفتم: «سفرشو انداختن جلو! همش احساس میکنم میخوان از چیزی دورش کنن و یا چون براشون مهره باارزشی هست، بفرستنش بره تا سوخت نشه و براش اتفاقی نیفته.»

گفت: «راستی از اینایی که من شب پیششون بودم آماری نداری؟»

گفتم: «گفتم دربیارن اما چندتاشون که میشناسم و مال طرفای شیراز ما هستند، جزو بهترین مداحای جوون پسند هستن و خیلی هیئتاشون توپ و شلوغه!»

گفت: «مگه اونجا بودی که میگی شناختیشون؟!»

گفتم: «موقع نماز صبح اونجا بودم اما چون هوا خیلی سرد بود، یه گوشه کنار بخاری نشسته بودم. داوود راستی آسید رضا هفته دیگه پرواز داره. اگه همین جا یه سر نخ ازش درنیاریم، خیلی بعیده که دیگه بتونیم به این راحتی ....»

گفت: «میخوای بری یا برم یا بریم کویت؟»

گفتم: «دیشب به همینم فکر کردم اما آسید رضا که شاه ماهی نیست که لازم باشه صیادشم پشت سرش بره. به یکی از بچه های کویت میسپاریم حتی باد گلوش هم گزارش بده. درد من یه چیز دیگه است!»

گفت: «میفهمم. تو دنبال اونی هستی که فقط سه بار از هر اکانتی استفاده میکنه و بعدش دود میشه میره هوا! آره؟»

گفتم: «آره. آسید رضا عصر دیروز باهاش ارتباط گرفت. ینی نگرفت. یکی دیگه با یه خط خارجی بهش پیام داد و گفت این سفارش فاطمیتون هست و گفتن برسونم به شما. بخشی از مقتلی که قراره به بقیه سبک و روضش را یاد بده بهش رسوندند.»

گفت: «خب به سلامتی. اینکه خیلی خوبه. اکانت و ماهیت شجره ای که باهاش درارتباطند درآوردی؟»

با بی حوصلگی و ذهن مشغولی گفتم: «آره!»

گفت: «چرا اینجوری هستی؟»

گفتم: «سر در نمیارم. یه کم مبهمه برام.»

گفت: «اصلا بذار دونه دونه بپرسم: اسم اکانتی که به سید رضا پیام داد چیه؟»

گفتم: «پسر نوح!»

گفت: «اسم اکانتی که به اون پیام داده چی؟»

گفتم: «پسر نوح!»

گفت: «بقیه خطوط ارتباطیش چک کردی؟»

گفتم: «بعله که چک کردم!»
گفت: «داری متعجبم میکنی!
اسامی اونا چی بود؟»

گفتم: «پسر نوح!»

گفت: «ینی چی؟ اصلا ولش کن. رهگیری نکردی ببینی از کجاست؟»

گفتم: «نمیشه. مسدوده!»

با تعجب گفت: «جان؟ مسدوده؟»

گفتم: «بله! پسر نوح ! مسدوده! ینی به هیچ وجه نمیشه پیش رفت و شناساییش کرد.»

گفت: «ینی ممکنه؟»

گفتم: «نمیدونم. بالاخره انسداد کار آدمای عادی که نیست. کار دولت هاست. به یه جایی وصلن. حداقل از این اکانت ها و رهگیریشون میشه اینو فهمید.»

بعله دیگه ...

به هر کس بگیم، میگن دارین از خودتون درمیارین!

لطفا به یکی که تخصص شبکه داشته باشه مراجعه کنین تا روشنتون کنه.

فقط میتونم بگم: بازی پیچیده تر شد!

ادامه دارد...

#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه

@mohamadrezahadadpour

पसंद करना
टिप्पणी
शेयर करना
avatar

Hesam - 1994

بالاخره مشخص شد چرا داستان اسمش پسر نوحه!
0 · 0 · जवाब · 1549482787

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

avatar

داستان های ناب خواندنی

پسرنوح با بدان بنشست؛ خاندان نبوتش گم شد
گمون
0 · 0 · जवाब · 1549485226

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

avatar

داستان های ناب خواندنی

گمون کنم بخاطر این اسم رمان پسر نوح هست
0 · 0 · जवाब · 1549485269

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

داستان های ناب خواندنی
داستان های ناب خواندنی
7 साल

بسم الله الرحمن الرحیم

⛔️پسر نوح⛔️

✍ نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی

«فصل اول»

قسمت: پنجم

قم – حرم حضرت معصومه

با یکی از همکارام که این پرونده را شروع کرده بودیم با هم رفتیم حرم. حوالی ساعت 5ونیم صبح بود. خلوت و باحال. اینقدر باحال که آدم دلش میخواست فقط صورتشو بذاره رو ضریح و تا شب برنداره.

نشستیم یه گوشه و بعد از زیارتنامه و چند رکعت نماز، با هم صحبت کردیم.

بهش گفتم: «دیشب باهاش حرف زدم و بهش هشدار دادم.»

داوود: «بخاطر همین کلا دیشب آفلاین بود و تا همین حالا حتی یک دقیقه هم آن نشده؟!»

گفتم: «آره لابد. بررسی کردم. راه ارتباطی دیگه ای نداره. یا باید هول میشد و دیشب از همه چیز و همه جا دلیت اکانت میکرد و یا باید حداقل تا یکی دو روز آن نشه تا مثلا حساسیتمون روش کمتر بشه.»

داوود: «حرکت بعدی چیه؟»

گفتم: «مشخصه دیگه! همیشه اولین حرکت پس از ترس، تعیین کننده خیلی مسائل هست. باید صبر کنیم ببینیم چیکار میکنه؟»

داوود: «به هر باهوشی هم که باشه، بازم نمیتونه دورش دیوار بکشه!»

گفتم: «دقیقا ! اگه واقعا به راهش اعتقاد داره، نباید از چیزی بترسه و باید ادامه بده! اگه هم غیر از اینه، وای به حالش! چون دیگه میفهمیم که با یه حرفه ای روبرو هستیم و احتمال داره آموزش دیده باشه.»

داوود: «حالا چرا از بین این همه سوژه ناقص و کامل، دست گذاشتی رو این؟ این پرونده سوژه های دیگه ای هم داشته و داره.»

گفتم: «چون بررسی کردم و دیدم این یکی از همشون حساب شده و پیچیده تره و فقط یه یه آخوند معمولی و احساساتی نیست. دم اینو که ببینیم، بقیش علی برکت الله!»

داوود: «نمیدونم. شاید.»

همون لحظه گوشیم زنگ خورد:

[بفرمایید!

سلام حاج آقا ! صبحتون بخیر!

سلام جان! تشکر. بفرمایید.

پسر حاج آقا از بیتشون داره با دو سه نفر دیگه میره سمت خونه آسید رضا.

جالبه! کله سحر اونجا چی میخواد؟

والا چه عرض کنم!

باشه. هنوز خونه آسید رضا پاکه؟

بچه های ما که عمل نکردند. حالا بازم هر چی صلاحه.

باشه. گوشی آسید رضا روشنه؟

اجازه بدید ... نه! خاموشه. امری داشتین؟

آیفونش فعال میشه یا نه؟

امتحان نکردم. اما اپل و سامسونگ نباید مشکلی داشته باشه.

ببین میتونی فعالش کنی؟

چشم حاج آقا. اگه موفق شدم با زنگ بعدی، ینی فعال شده.

بسیار خوب. تلاشتو بکن. منم حرم دعاگوتم.

بزرگی میکنی حاجی جان. یاعلی.]

داوود: «فهمیدن که زیر نظرن و دیگه اینبار شوخی بردار نیست. یحتمل داره میره اونجا حضوری ببندند.»

لبخندی زدم و گفتم: «آره بندگان خدا . دلم میسوزه. اینا باید بشن پناهگاه مردم ... اما شدن بلای جون ... باید بشن پرچم وحدت ... شدن عامل وحشت ... همینا را که میبینم، میفهمم که وقتی بچه بودم اشتباه فکر میکردم که اگه کسی آخوند بشه، حتما عاقبت به خیر میشه! همیشه دلم میخواد و میخواست که بچه هام آخوند و طلبه و هیئتی بشن. اما الان ترجیح میدم دعا کنم عاقبت به خیر و انقلابی و شهید بشن.»

داوود: «آره والا به خدا . به قول امام خدا بیامرز: [مُلا شدن چه سهل و آدم شدن محال است!] نشستن وسط امنیت و گل و بلبل ... اونوقت واسه بقیه جاها نسخه وحشت میپیچن! »

همون لحظه گوشیم زنگ خورد. خودش بود...

[خوبی الحمدلله؟

شکرا . قدم رنجه کردید. یادم نیست آخرین بار کی قدم رو چشمای ما گذاشتید؟

ما که هر روز برای درس و بحث و امور جاریه همدیگه را میبینیم. دیگه نخواستم بیشتر مزاحم بشم.

خواهش میکنم. گفتم عیال صبحونه و قلیون را آماده کنه.

خیره. زحمت شد. عرض کنم بالاخره اومدن سراغت؟

بله. اما خیلی جا خوردم.

چطور؟

چون برخلاف انتظارمون منو جایی نبردن. دیشب اومد هیئت کلب الائمه و بعدش خیلی یهویی خفتم کرد.

خب؟ چی شد؟

هیچی. عیالات را رسوندیم خونه و نشستیم تو ماشینش و با هم حرف زدیم.

چی میگفت؟ تهدیدت کرد؟

تهدید نه! اما فهمیدم کلا زیر و رومو درآوردن. حسابی تحت نظرشونم.

منم همینطورم. تحت نظرم. اشکال نداره. خدا بساط ظلم را نمیذاره بمونه.

نمیخواستم باعث مشغولیت ذهن شما بشم. شاید اشتباه از من بوده.

نه. اصلا. خودتو اذیت نکن. شما فاطمیه جایی وعده نکردی؟

نه آقا جان. قرار شد با شما هماهنگ کنم.

بسیار خوب. از کویت تقاضای شما را کردند. بنظرم برید و یه کم از اینجا فاصله داشته باشین بهتره.

هر چی شما امر کنید. کدوم حسینیه است؟

حسینیه عراقی ها. هجده شب به عدد عمر حضرت برنامه دارن.

احسنت. چشم. راستی چطور ارتباط بگیرم؟

چطور؟

چون حتی حساب های مجازی و این چیزامم دارن و کنترل میکنند.

یه خط کویتی بگیر. خودشون هماهنگند. بهت میدن. من نگران این چیزا نیستم.

میتونم بپرسم نگران چی هستید؟

نگران اذیت شدن حضرات کویتی و بحرینی هستم که قراره بیان قم و تهران. خوف این دارم که بندگان خدا را اذیت کنند...]

صداشون لحظه لحظه دورتر شد و از اون مکان دور و دورتر شدند.

خیلی هم خوب!

کویت!

حسینیه عراقی ها

حضرات کویتی

حضرات بحرینی

پس بگو!

مهمان داریم ... چه مهمانی!

ادامه دارد...

#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه

@mohamadrezahadadpour

पसंद करना
टिप्पणी
शेयर करना
avatar

داستان های ناب خواندنی

ادامه در همین پست گزاشته شد!
0 · 0 · जवाब · 1549203469

टिप्पणी हटाएं

क्या आप वाकई इस टिप्पणी को हटाना चाहते हैं?

آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
7 साल

http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=41501

فهرست آواهای انتظار تلفن همراه با صوت بیانات رهبر انقلاب
Favicon 
farsi.khamenei.ir

فهرست آواهای انتظار تلفن همراه با صوت بیانات رهبر انقلاب

پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR هم‌زمان با فرارسیدن ایام دهه‌ی فجر و سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، بخش‌هایی از صوت بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را در قالب آواهای انتظار در دسترس مشترکین اپراتورهای تلفن همراه قرار داده است. در حال حاضر پنج آوا در این فهرست قرار دارد که به‌مرور و با توجه به دیدارهای رهبر انقلاب و مناسبت‌های مختلف به‌روز خواهد شد.

* آوای انتظار چهلمین سالگرد انقلاب ۱
* آوای انتظار چهلمین سالگرد انقلاب ۲
* ابزار فضای مجازی
* احمق‌های درجه یک
* توصیه به دولتمردان
* قم شهر انقلاب
पसंद करना
टिप्पणी
शेयर करना
آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
7 साल

چهل سال چالش، چهل سال پیروزی ایران
#بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «یک حقیقت مهمّی وجود دارد که گاهی از چشم بعضی‌ها پنهان میماند و از کثرت وضوح مخفی میشود. آن حقیقت یک حقیقت درخشانی است و آن، این است که در چالشِ چهل‌ساله بین ایران و آمریکا، طرفی که مغلوب شده آمریکا است، طرفی که پیروز شده جمهوری اسلامی است؛ این حقیقتِ بسیار مهمّی است.» ۱۳۹۷/۰۸/۱۲
پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به‌مناسبت فرارسیدن ایام دهه فجر و چهلمین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، #لوح «چهل سال چالش، چهل سال پیروزی ایران» را منتشر می‌کند.

image
पसंद करना
टिप्पणी
शेयर करना
آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
7 साल

تنها امام بود که #نقش_زن‌ ها را فهمید
#بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «امام در زمینه‌ی زن هم همین جور بود. امام نقش زنان را فهمید؛ والّا بودند بزرگانی از علما که ما با اینها بگومگو داشتیم، که اصلاً زنها در تظاهرات شرکت بکنند یا نکنند! آنها میگفتند زنها در تظاهرات شرکت نکنند. آن حصار محکمی که انسان به او تکیه میداد، خاطرجمع میشد، تا بتواند در مقابل اینجور نظراتی که از مراکز مهمی هم ارائه میشد، بایستد، حصار رأی امام و فکر امام و عزم امام بود. رحمت خدای متعال تا ابدالآبدین بر این مرد بزرگ باد.» ۱۳۹۰/۱۰/۱۴
بخش زن و خانواده پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR (ریحانه) براساس این بیانات رهبر انقلاب، #لوح «تنها امام بود که نقش زن‌ها را فهمید» را منتشر می‌کند.

image
पसंद करना
टिप्पणी
शेयर करना
Showing 76 out of 89
  • 72
  • 73
  • 74
  • 75
  • 76
  • 77
  • 78
  • 79
  • 80
  • 81
  • 82
  • 83
  • 84
  • 85
  • 86
  • 87
  • 88
  • 89

ऑफ़र संपादित करें

टियर जोड़ें








एक छवि चुनें
अपना स्तर हटाएं
क्या आप वाकई इस स्तर को हटाना चाहते हैं?

समीक्षा

अपनी सामग्री और पोस्ट बेचने के लिए, कुछ पैकेज बनाकर शुरुआत करें। मुद्रीकरण

वॉलेट से भुगतान करें

भुगतान चेतावनी

आप आइटम खरीदने वाले हैं, क्या आप आगे बढ़ना चाहते हैं?

भुगतान वापस करने का अनु्रोध करें