CentralClubs Network | مرکز جوامع مجازی CentralClubs Network | مرکز جوامع مجازی
    جستجوی پیشرفته
  • وارد شدن
  • ثبت نام

  • حالت شب
  • © 2026 CentralClubs Network | مرکز جوامع مجازی
    در باره • فهرست راهنما • با ما تماس بگیرید • توسعه دهندگان • سیاست حفظ حریم خصوصی • شرایط استفاده

    انتخاب کنید زبان

  • Bengali
  • Chinese
  • Croatian
  • Danish
  • English
  • Farsi
  • Filipino
  • Hebrew
  • Hindi
  • Indonesian
  • Japanese
  • Korean
  • Persian
  • Swedish
  • Urdu
  • Vietnamese

تماشا کردن

تماشا کردن

مناسبت ها

مرور رویدادها رویدادهای من

وبلاگ

مقالات را مرور کنید

بازار

آخرین محصولات

صفحات

صفحات من صفحات لایک شده

بیشتر

کاوش کنید پست های محبوب بازی ها شغل ها ارائه می دهد
تماشا کردن مناسبت ها بازار وبلاگ صفحات من همه را ببین

کشف کردن نوشته ها

Posts

کاربران

صفحات

گروه

وبلاگ

بازار

مناسبت ها

بازی ها

شغل ها

آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
7 سال

ادامه #بیانات در #دیدار_اعضای_مجلس_خبرگان_رهبری
بخش دوم (اخر)
خب، بیست‌و‌دوّم بهمنِ امسال از سالهای قبل قوی‌تر و شلوغ‌تر بود، چه کسی کرد این کار را؟ کدام عامل، کدام آدم میتواند ادّعا کند که من مؤثّر بودم در این قضیّه؟ ما هر چه نگاه میکنیم، جز دست قدرت الهی چیز دیگری نبود. همه گفتند که امسال در جاهای مختلف بهتر از سالهای قبل بوده؛ این جز قدرت الهی چیز دیگری نیست، این دست قدرت خدا است. یک وقتی در دوران بیماری امام (رضوان‌ الله ‌علیه) که من یک چیزی را گفتم که این کار خدا بود و یک موفّقیّتی بزرگی بود، ایشان به بنده گفتند که من از اوّل انقلاب یا از اوّل کار -یک چنین چیزی- تا حالا میبینم که یک دست قدرتی دارد کارهای ما را پیش میبرد. من عین عبارت ایشان را بعد که بیرون آمدم نوشتم حالا الان [عین عبارت] یادم نیست؛ [فرمودند] یک دست قدرتی را میبینم. واقع قضیّه همین است؛ دست قدرتی است که دارد این کارها را انجام میدهد. منتها این دست قدرت خدا برای این است که اگر چنانچه ما رفتارمان را خوب کنیم، رحمت خدای متعال شامل خواهد شد. اَللهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ موجِباتِ‌ رَحمَتِک‌؛(۱۵) موجبات رحمت دست ما است.امام (رضوان الله علیه) فرمود خرّمشهر را خدا آزاد کرد؛ این همه جوانها آنجا مجاهدت کردند، شهید شدند، کار کردند، [امام فرمود] خدا آزاد کرد؛ این درست است؛ خدا آزاد کرد. میتوانستند همین قدر شهید بدهند و هیچ اتّفاقی هم نیفتد. در عملیّات رمضان، -در جنگی که همان وقتها انجام گرفت- خدا نخواست ما فتح کنیم امّا در خرّمشهر اتّفاق افتاد؛ این اراده‌ی الهی بود. این در مواجهه‌ی با حوادث خرسندکننده و حوادث مثبت بود.
در مواجهه با حوادث سخت مثل همین تحریم که یک حادثه‌ی سخت است، یا فرض بفرمایید مثل حمله‌ی نظامی، حرکت نظامی -اینها حوادث سختی است که از طرف دشمن ممکن است تحمیل بشود- اینجا هم خدای متعال دستور خودش را و روش درست را به ما یاد داده: وَ لَمّا رَءَا المُؤمِنونَ الاَحزابَ قالوا هذا ما وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسولُه وَ صَدَقَ اللهُ وَ رَسولُه وَ ما زادَهُم ‌اِلّا ایمانًا وَ تَسلیمًا.(۱۶) ما توقّع نداشتیم که حکومت اسلامی در دوران سیطره‌ی مادّیّت و حکومتهای مادّی در دنیا به وجود بیاید و مادّیّون دنیا که همه‌ی قدرتهای مادّی را هم دارند، ساکت بنشینند تماشا کنند؛ معلوم بود که معارضه میکنند، معلوم است که اگر بتوانند تحریم میکنند، معلوم است که اگر بتوانند جنگ نظامی میکنند؛ ما باید کاری بکنیم که به فکر نیفتند این کارها را بکنند و اگر به فکر افتادند و اقدام کردند، سرکوب بشوند؛ وَالّا توقّعِ اینکه دشمن به ما حمله نکند، توقّعِ درستی نیست. بنابراین، این هم دستور الهی است.

در مواجهه‌ی با حوادث نباید دچار ترس و دلهره شد. اَلا اِنَّ اَولِیاءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون‌؛(۱۷) این [آیه] در سوره‌ی یونس است؛ نگاه کردم، در سوره‌ی بقره [هم] شاید چهار پنج جا(۱۸) «لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لاهُم یَحزَنون» در مورد مؤمنین آمده. خب این به خاطر ایمان است، به خاطر ارتباط با خدا است، به خاطر قبول ولایت الهی است؛ خوف و مانند آن نباید باشد. امام (رضوان الله علیه) واقعاً نمیترسید. ما یک وقتی خدمت ایشان نشسته بودیم -همان اوّل انقلاب؛ همان وقتهایی که با آن بنده‌خدا(۱۹) یک‌ودو داشتیم سر قضایای نیروهای مسلّح و این حرفها- بنده به ایشان گفتم «علّت اینکه شما مثلاً فلان جمله را درباره‌ی فلان شخص گفتید این است که میترسید ...»؛ میخواستم بگویم «میترسید که نیروهای مسلّح مثلاً بدشان بیاید»، تا گفتم «میترسید»، ایشان همین جور بلافاصله گفتند «من از هیچ چیز نمیترسم». ایشان منتظر نشدند که متعلَّق ترس را بگویم؛ تا گفتم «شما میترسید»، ایشان گفتند «من از هیچ چیز نمیترسم». واقعاً هم همین جور بود؛ ایشان از هیچ چیز نمیترسید. «اَلا اِنَّ اَولِیاءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنون‌» یعنی این. چرا بترسد؟ انسان بزرگی مثل او واقعاً همین جور بود.

در آن دوگانه‌ی امیدواری و نومیدی، دچار نومیدی هم نباید بشویم: لا تَایئَسوا مِن رَوحِ اللهِ اِنَّه لا یَایئَسُ مِن رَوحِ اللهِ اِلَّا القَومُ الکّْفِرون(۲۰) -که در سوره‌ی یوسف است- این مربوط به مسائل دنیایی است؛ «لا تَایئَسوا مِن رَوحِ الله» مربوط به مسائل معنوی نیست، مربوط به پیدا کردن یوسف است: یابَنِیَّ اذهَبوا فَتَحَسَّسوا مِن یوسُفَ وَ اَخیهِ وَ لا تَایئَسوا مِن رَوحِ الله‌؛(۲۱) «لا تَایئَسوا مِن رَوحِ الله» در پیدا کردن یوسف، که یک امر دنیایی است. پس بنابراین، این «لا تَایئَسوا مِن رَوحِ الله» یک امر کلّی است در امور دنیایی. البتّه در امور اخروی هم همین جور است امّا آیه در مورد امور دنیایی است. لا تَایئَسوا! چرا انسان مأیوس باشد؟ نخیر، ما امیدواریم که بتوانیم بینی این قدرتهای مستکبر را به خاک بمالیم و رغم اَنفشان(۲۲) کنیم؛ میتوانیم این کار را [بکنیم]، امیدواریم؛ [اگر] تلاش کنیم، همّت کنیم، بخواهیم، به خدا توکّل کنیم، از خدا بخواهیم، میشود.

دچار شتاب‌زدگی و بهانه‌گیری هم نباید بشویم. یکی از چیزهایی که واقعاً ماها همه‌ -من، شما آقایان- در شهرها، در خُطَب نماز جمعه، در بین طلّاب، فضلا، حوزه‌های علمیّه باید به آن توجّه بدهیم، این است که یکی از عیوب کار، این بی‌صبری و شتاب‌زدگی است؛ مرتّب آدم پا به زمین بزند که «آقا چرا نشد؟ چرا نشد؟» خب هر چیزی قدری دارد، هر چیزی اَجَل و اَمَدی(۲۳) دارد، همه چیز باسرعت انجام نمیگیرد. یک وقتی یک نفری آمد خدمت امام و به ایشان از وضع دولت شکایت کرد -آن وقت بنده رئیس‌جمهور بودم- یک چیزی گفت؛ امام به او یک جمله‌ای گفتند که من یادم نمیرود، گفتند «آقا! اداره‌ی کشور سخت است»؛ بنده که خودم رئیس‌جمهور بودم، وقتی امام این را گفتند واقعاً از ته دل این را تصدیق کردم. خیلی از کارها حتماً باید بشود و باید برای آن آماده شد و باید کمر همّت بست، منتها تا رسیدن به آنجا یک مقداری فرصت لازم است. این شتاب‌زدگی و پا به زمین کوبیدن و احساس اینکه دیر شد، احساس خوبی نیست.
بنده اینجا این آیه‌ی شریفه را یادداشت کرده‌ام که قضیّه‌ی حضرت موسیٰ است وقتی که برگشت و الواح را آورد و دید که آن قضایای گوساله اتّفاق افتاده. قالَ یقَومِ اَلَم‌ یَعِدکُم‌ رَبکُم‌ وَعدًا حَسَنًا؛ خب خدا که به شما وعده داده که زندگی شما را درست خواهد کرد؛ اَفَطالَ عَلَیکُمُ العَهد، آیا طول کشیده؟ مگر از زمانی که بایستی وعده‌ی الهی انجام بگیرد گذشته که شما این جور بی‌صبری میکنید؟ خب صبر کنید، خدای متعال وعده‌ی خودش را عملی خواهد کرد. حُسن ظنّ به خدای متعال -که من یک بار دیگر در همین جلسه عرض کرده‌ام(۲۴)- یک چیز لازمی است و سوء ظنّ به وعده‌ی الهی که «چرا نشد، چرا نشد؟» جدّاً مذموم است در آیات؛ اَفَطالَ عَلَیکُمُ العَهدُ اَم اَرَدتُم اَن یَحِلَّ عَلَیکُم غَضَبٌ مِن رَبکُم.(۲۵) من احتمال میدهم «یًّاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَکونوا کَالَّذینَ ءاذَوا موسیٰ فَبَرَّاَهُ اللهُ مِمّا قالوا»(۲۶) اشاره‌ای به این باشد: «وَاِذ قالَ موسیٰ لِقَومِه! یقَومِ لِمَ تُؤذونَنی وَقَد تَعلَمونَ اَنّی رَسولُ الله»(۲۷) احتمالاً‌ اشاره‌ای به این است که مرتّب فشار می‌آوردند که «آقا، چرا نشد، چرا نشد؟» که البتّه اینها مال بعد از نجات از دست فرعون است، امّا قبل از نجات از دست فرعون هم همین‌ جور بود؛ قالوِّا اوذینا مِن قَبلِ اَن تَأتِیَنا وَ مِن بَعدِ ما جِئتَنا،(۲۸) به حضرت موسیٰ اعتراض میکردند که حالا هم که تو آمده‌ای، باز [برای] ما همان اذیّتها وجود دارد؛ یعنی ایرادهای بنی‌اسرائیلی که میگویند، واقعاً همین ‌جور است؛ باید مواظب باشیم که اینها دامن ما را نگیرد.

خب، یک مسئله‌ی دیگر که باز این را هم عرض کنیم، مرزبندی با دشمن برای مصونیّت از تهاجم نرم [است]. یکی از کارهای بسیار لازم همین است که ما نگذاریم مرزمان با دشمن کم‌رنگ بشود. مرزبندی با دشمن، اگر مرزبندی با دشمن نبود و مرز، برجسته نبود، عبور از این مرز -چه از این طرف به آن طرف، چه از آن طرف به این طرف- ممکن میشود؛ درست مثل مرزهای جغرافیایی. اگر مرزِ جغرافیایی نباشد و برجسته نباشد، خب از آن طرف یک نفری بلند میشود می‌آید اینجا نفوذ پیدا میکند؛ آدم قاچاقچی، آدم دزد، آدم جاسوس از آن طرف می‌آید این طرف؛ از این طرف هم یک آدم غافل، آدم خواب‌آلوده از مرز عبور میکند میرود آنجا گیر می‌افتد. مرز اعتقادی و مرز سیاسی هم عیناً همین ‌جور است؛ وقتی که مرز روشن نبود، دشمن میتواند نفوذ کند، میتواند خدعه کند، میتواند فریبنده عمل بکند، میتواند بر فضای مجازی مسلّط بشود. اگر مرز با دشمن روشن بود، تسلّط او بر فضای مجازی، بر محیط فرهنگی به این آسانی نخواهد بود؛ این هم یک مطلب است که در آیه‌ی شریفه‌ی «لا تَتَّخِذوا عَدُوّی وَ عَدُوَّکُم اَولِیاءَ تُلقونَ اِلَیهِم»، تا میرسد به اینجا که «تُسِرّونَ اِلَیهِم بِالمَوَدَّةِ وَ اَنَا اَعلَمُ بِما اَخفَیتُم»،(۲۹) خدای متعال از این منع کرده که ما با دشمن به این صورت برخورد بکنیم. این هم یک نکته است.

این مرزبندی با دشمن که عرض کردم، یک حاشیه‌ای دارد که آن حاشیه هم به نظر من خیلی مهم است و آن، همه را دشمن به حساب نیاوردن [است]؛ این هم یک مسئله‌ِی مهم [است]. گاهی اوقات هست که ما به خاطر تعصّبمان علیه دشمن -که آن تعصّب، بجا هم هست، تعصّب خوبی است- یک نفر تا یک حرفی میزند که با آن چیزی که رؤیت ما نسبت به دشمن است موافق نیست، این [فرد] را متّهم میکنیم که تو با دشمن هستی؛ این درست نیست. خب الان فرض بفرمایید که در داخل کشور راجع به فلان کنوانسیون، راجع به فلان موضوع بین‌المللی مِن‌ باب مثال، بحث هست و یکی مخالف است، یکی موافق است؛ هیچ دلیل ندارد که آن که موافق است، آن کسی را که مخالف است متّهم کند؛ یا آن که مخالف است، آن کسی را که موافق است متّهم کند؛ خب دو نظر است، دو استدلال است؛ این [یکی] استدلال او را قبول ندارد، او هم استدلال این را قبول ندارد. متّهم نکردن یکدیگر، به جان خودی نیفتادن، همان مطلبی است که قبلاً هم عرض کردم؛ یعنی ما مرزبندی را با دشمن از دست ندهیم؛ مسئله‌ی مرزبندی با دشمن خیلی مهم است امّا این موجب این نشود که تا دیدیم کسی مثلاً یک ‌خُرده‌ای در یک نقطه‌ای با ما اختلاف‌ نظر دارد، فوراً او را به دشمن وصل کنیم، بگوییم این [فرد] عامل دشمن است؛ نه، این هم به نظر ما درست نیست.

من در پایان دو نکته را عرض کنم: اوّلاً تهاجم حدّاکثری دشمن، به بسیج حدّاکثری نیروها احتیاج دارد. امروز تهاجم دشمن حدّاکثری است؛ یعنی از همه‌ی امکانات و وسایلشان دارند استفاده میکنند؛ در درجه‌ی اوّل آمریکایی‌ها، در حاشیه و ذیل آنها صهیونیست‌ها یعنی حکومت صهیونیستی؛ و در کنار و پشت سر آنها هم عموماً غربی‌ها و همه‌ی اروپایی‌ها. حالا الان مثلاً فرض کنید در اروپا منع خرید نفت بعضی از کشورهای اروپا هم از طرف آمریکا برداشته شده امّا از ما نفت نمیخرند؛ خب این دشمنی است دیگر؛ یعنی این هیچ وجه دیگری ندارد؛ منتها این یک نوع دشمنی است، یک نوع خاصّ دشمنی است؛ بسیجِ حدّاکثری کرده‌اند؛ بارها آمریکایی‌ها تکرار کردند که تحریمی که ما علیه ایران وضع کردیم، شدیدترین تحریم در طول تاریخ است، راست هم میگویند. بنده هم یک وقت در صحبت در جوابشان گفتم که شکستی هم که آمریکا در مقابل این قضیّه خواهد خورد، سخت‌ترین شکست در طول تاریخ است برای آمریکا ان‌شاء‌الله؛(۳۰) اگر ما ان‌شاء‌الله درست همّت کنیم و درست حرکت کنیم و پیش برویم. بنابراین بسیجِ همه‌ی امکانات لازم است. در مقابل تهاجم حدّاکثری، بسیج حدّاکثریِ امکانات لازم است؛ این یک نکته.

نکته‌ی دوّم هم اینکه اساس کار، ذکر الهی است: وَلا تَنِیا فی ذِکرِی.(۳۱) خدای متعال به موسیٰ و هارون در آن موقعیّت حسّاس که دو نفر آدم تنها دارند میروند به طرف یک قدرت جبّار قهّار مسلّطی مثل فرعون با آن همه امکانات، فرمود: وَلا تَنِیا فی ذِکرِی؛ مواظب باشید. بارها فرمود: لا تَخافا اِنَّنی مَعَکُما اَسمَعُ وَاَرى(۳۲) -من کمکتان میکنم، من حمایتتان میکنم- امّا این را هم فرمود که «لا تَنِیا فی ذِکرِی»؛ کوتاهی نکنید. ذکر الهی وسیله و مایه‌ی همه‌ی این توانایی‌هایی است که شمردیم و عرض کردیم که بایستی به کار گرفته بشود و استفاده بشود؛ ذکر الهی زمینه‌ی همه‌ی اینها است.
امیدواریم ان‌شاء‌الله خدای متعال به ما و شما توفیق ذکر و توفیق توجّه به خدای متعال را عنایت کند و وعده‌ی خودش را در حقّ این ملّت، در حقّ این امّت ان‌شاء‌الله بزودی تحقّق ببخشد.

ضمناً این را هم عرض بکنیم: شنیدم بعضی‌ها گفتند فلانی میگوید «جوانگرایی یعنی پیرزدایی»؛ بنده این را رد میکنم، مراد من پیرزدایی نیست. جوانگرایی یک معنایی است، باید روی آن فکر کرد، تأمّل کرد؛ یک معنای روشنی از جوانگرایی داریم؛ معنایش پیرزدایی نیست.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته





۱) در ابتدای این دیدار -که در پایان ششمین اجلاس دوره‌ی پنجم مجلس خبرگان برگزار گردید- آیت‌الله احمد جنّتی (رئیس مجلس خبرگان رهبری) و آیت‌الله محمّدعلی موحّدی‌کرمانی (نایب‌رئیس مجلس خبرگان رهبری) گزارشی ارائه کردند.

۲) آیت‌الله سیّدمحمود هاشمی‌شاهرودی

۳) آیت‌الله محمّد مؤمن‌قمی

۴) تنگناها

۵) نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۳۱؛‌ «در هر جا که باشد، برای خدا به هر دشواری تن در ده.»

۶) دوراندیشی

۷) کافی، ج ۸، ص ۲۴؛ «اگر تقوا نبود، زیرک‌ترین عرب بودم.»

۸) زیرک‌تر، زرنگ‌تر

۹) پیمانهای محکم

۱۰) صحیفه‌ی امام، ج ۱۱، ص ۱۲۱؛ سخنرانی در جمع پاسداران تهران (۱۳۵۸/۹/۴)

۱۱) امالی صدوق، ص ۶۱۹؛ «و از ماجرای بزرگ پسر ابوسفیان یاد کن»

۱۲) سوره‌ی نصر، آیات ۱ تا ۳؛ «هنگامى که یارى خدا و پیروزى فرارسد. و مردم را ببینى که گروه‌گروه در دین خدا درآیند، پس پروردگارت را همراه با ستایش تسبیح گوى، و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه‌پذیر است.»

۱۳) سوره‌ی انفال، بخشی از آیه‌ی ۱۷؛ «... هنگامى که به سوى دشمنان تیر پرتاب کردى، تو پرتاب نکردى بلکه خدا پرتاب کرد ...»

۱۴) صحیفه‌ی سجّادیّه، دعای سی‌ونهم (با اندکی تفاوت)

۱۵) مصباح‌المتهجّد، ج ۱، ص ۶۱

۱۶) سوره‌ی احزاب، آیه‌ی ۲۲؛ «و چون مؤمنان دسته‌هاى دشمن را دیدند، گفتند: "این همان است که خدا و فرستاده‌اش به ما وعده دادند و خدا و فرستاده‌اش راست گفتند"، و جز بر ایمان و فرمان‌بُردارى آنان نیفزود.»

۱۷) سوره‌ی یونس، آیه‌ی ۶۲؛ «آگاه باشید، که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مىشوند.»

۱۸) از جمله، ‌آیات ۶۲، ۱۱۲، ‌۲۶۲، ‌۲۷۴، ‌۲۷۷

۱۹) ابوالحسن بنی‌صدر

۲۰) سوره‌ی یوسف، بخشی از آیه‌ی ۷۸؛ «... از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه کافران کسى از رحمت خدا نومید نمىشود.»

۲۱) همان؛ «اى پسران من! بروید و از یوسف و برادرش جستجو کنید و از رحمت خدا نومید مباشید. ...»

۲۲) برخلاف میل و خواسته‌‌ی کسی

۲۳) پایان، سرآمد

۲۴) بیانات در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری (۱۳۹۴/۶/۱۲)

۲۵) سوره‌ی طه، بخشی از آیه‌ی ۸۶؛ «... اى قوم من! آیا پروردگارتان به شما وعده‌ی نیکو نداد؟ آیا این مدّت بر شما طولانى مىنمود یا خواستید خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آید؟ ...»

۲۶) سوره‌ی احزاب، بخشی از آیه‌ی ۶۹؛ «اى کسانى که ایمان آورده‌اید، مانند کسانى مباشید که موسىٰ را [با اتّهام خود] آزار دادند، و خدا او را از آنچه گفتند مبرّا ساخت ...»

۲۷) سوره‌ی صف، بخشی از آیه‌ی ۵؛ «و [یاد کن] هنگامى را که موسىٰ به قوم خود گفت: اى قوم من! چرا آزارم مىدهید، با اینکه مىدانید من فرستاده‌ی خدا هستم؟ ...»

۲۸) سوره‌ی اعراف، بخشی از آیه‌ی ۱۲۹

۲۹) سوره‌ی ممتحنه، بخشی از آیه‌ی ۱؛ «... دشمنان من و دشمنان خودتان را دوستان خود مگیرید، شما با آنان اظهار دوستى مىکنید ... اگر براى جهاد در راه من و طلب خشنودی‌ام بیرون آمده‌اید [ چرا ] مخفیانه به آنان پیام مىدهید که دوستشان دارید؟ در حالى که من به آنچه پنهان مىداشتید و آنچه آشکار کردید داناترم ...».

۳۰) بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم قم (۱۳۹۷/۱۰/۱۹)

۳۱) سوره‌ی طه، بخشی از آیه‌ی ۴۲

۳۲) سوره‌ی طه، بخشی از آیه‌ی ۴۶

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
7 سال

#بیانات در #دیدار_اعضای_مجلس_خبرگان_رهبری
بخش اول
بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)
و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین.


خیلی خوشوقتیم از اینکه مجدّداً نوبت زیارت حضرات آقایان خبرگان فرارسید و ما این توفیق را پیدا کردیم که در خدمت دوستان باشیم. از بیانات آقایان هم که خب بنده، شما، همه استفاده کردیم. خداوند ان‌شاءالله کمک کند، و توفیق بدهد که بتوانیم به آنچه میفهمیم عمل کنیم.

لازم است بنده هم به نوبه‌ی خودم ابراز تأسّف بکنم از فقدان دو عالم و فقیه باارزش و حقیقتاً ملّا، مرحوم آقای شاهرودی(۲) و مرحوم آقای مؤمن؛(۳) حقیقتاً هر دو استوانه‌هایی بودند برای حوزه‌ی علمیّه‌ی قم، مفید بودند، ملّا بودند؛ ملّاهایی که در خدمت اهداف انقلاب حرکت میکردند واقعاً، و برای ما، برای حوزه، فقدان این عزیزان ضایعه بود. هم مرحوم آقای مؤمن، هم مرحوم آقای شاهرودی به معنای واقعی کلمه در خدمت آن چیزی که احساس میکردند برای کشور و برای انقلاب لازم است قرار داشتند؛ بدون هیچ چشمداشتی. خداوند ان‌شاءالله درجاتشان را عالی کند و به ما عوض بدهد در برابر فقدان اینها. ان‌شاءالله فقهای جوان ما تلاششان، دقّتشان، کارشان در زمینه‌ی مسائل فقه اسلام را هر چه میتوانند قوی‌تر کنند، دقیق‌تر کنند، کارها دنبال‌گیرتر انجام بگیرد؛ [وجود] ملّاهای قوی و به‌روز و آگاه از مسائل کشور لازم است.
بحثی که امروز بنده آماده کردم که خدمت آقایان عرض بکنم، یک بحث جدیدی برای شما نیست؛ علّت اینکه مطرح میکنم، این است که هر کدام از شما بحمدالله در یک منطقه‌ای -چه در بین مردم، چه در بین طلّاب و حوزه‌های علمیّه- جایگاهی دارید و حرفتان شنیده میشود؛ ذکر این مطالب برای این است که این عناوین، این سرفصل‌هایی که ما عرض میکنیم، به وسیله‌ی شما آقایان با علمیّتی که دارید، با مهارتی که دارید، با توانایی تجزیه و تحلیلی که دارید، تبیین بشود برای مردم و به صورت گفتمان دربیاید، به صورت فهم عمومی دربیاید. اینکه مردم ما در این زمینه، در مورد این مسئله‌ی خاص که حالا عرض میکنم، به یک فهم عمومی برسند، خیلی برای کشور مهم است.

آنچه بنده میخواهم به ‌عنوان موضوع مورد بحث عرض کنم، عبارت است از این مسئله: نوع مواجهه‌ی کشور و افراد مؤثّر کشور با چالشها، با حوادث؛ این را میخواهیم بحث کنیم. بالاخره هر کشوری، هر جامعه‌ای حوادثی دارد؛ این حوادث بعضاً حوادث خوب است، بعضاً حوادث تلخ است، بعضاً فشار هست -فرض کنید ما دچار تحریمیم، دچار تهاجم فرهنگی هستیم و از این قبیل چیزها، یا بعضی از کشورها دچار تهاجم سخت و تهاجم نظامی هستند؛ حوادثی برای کشورها پیش می‌آید- گاهی هم پیشرفتهایی پیش می‌آید. نوع مواجهه‌ی با این حوادث خیلی مهم است که چه‌ جور با این حوادث مواجه بشویم. بحث من و موضوعی که میخواهم عرض کنم، این است.

چند دوگانه را من عرض میکنم در این زمینه؛ یعنی نوع مواجهه به چند صورت میتواند تصویر بشود: گاهی مواجهه‌ی ما با این حوادث، مواجهه‌ی فعّال است، گاهی مواجهه‌ی انفعالی و مواجهه‌ی منفعل. فعّال یعنی اینکه وقتی با یک حادثه‌ای روبه‌رو میشویم، نگاه کنیم ببینیم ما در قبال این حادثه -برای دفع آن، برای رفع آن، برای تضعیف آن، یک جاهایی برای تقویت آن- چه‌ کار باید بکنیم؛ فکر کنیم و فعّال وارد میدان بشویم؛ این مواجهه‌ی فعّال. مواجهه‌ی انفعالی این است که وقتی یک حادثه‌ی تلخی، سختی، مشکلی پیش می‌آید، بنا کنیم آه و ناله کردن، دائم به زبان آوردن، دائماً گفتن، مدام تکرار کردن؛ بدون اینکه یک تحرّکی در مقابل آن داشته باشیم. پس دو جور مواجهه داریم: مواجهه‌ی فعّال، مواجهه‌ی انفعالی.

از نگاه دیگر: مواجهه‌ی ابتکاری یا مواجهه‌ی عکس‌العملی. مواجهه‌ی عکس‌العملی این است که فرضاً وقتی در مقابل یک دشمن قرار گرفتیم، و دشمن ما را به یک میدان مواجهه‌ای میکشانَد، ما هم برویم در همان میدان، و طبق برنامه‌ریزی او -که یک حرکتی انجام میدهد- مثل خود او یک حرکتی انجام بدهیم؛ این مواجهه‌ی انفعالی است، این مواجهه‌ی عکس‌العملی است؛ یعنی در واقع حرکت ما تابعی از نوع حرکت او است. مواجهه‌ی ابتکاری این است که نه، فرضاً دشمن از یک ناحیه‌ای به ما حمله میکند، ما از ناحیه‌ی دیگری به او حمله کنیم، ما به شکل دیگری ابتکار عمل را به دست بگیریم و نوعی برخورد کنیم که مثلاً ضربه بزنیم. این دو جور مواجهه است.

یک دوگانه‌ی دیگر این است: مواجهه‌ی مأیوسانه یا امیدوارانه. گاهی انسان با یک حادثه‌ای که مواجه میشود، توجّه به توانایی‌های دشمن یا حرکت دشمن موجب میشود که انسان مأیوس بشود؛ حالا ممکن است وارد میدان هم بشود امّا مأیوسانه وارد میشود؛ این یک جور مواجهه است. یک جور مواجهه این است که نه، انسان امیدوارانه وارد میدان بشود؛ اینها با هم فرق میکنند. اگر مأیوسانه وارد میدان شدیم، ادامه‌ی کار یک جور خواهد بود، اگر امیدوارانه وارد شدیم، ادامه‌ی کار جور دیگری خواهد بود؛ این هم یک دوگانه‌ی دیگر.

یک دوگانه‌ی دیگر، دوگانه‌ی ترس و دلیری است. یک وقت انسان وارد میدان میشود امّا میترسد؛ از دشمن، از حادثه، از ورود در غمرات(۴) میترسد، با ترس وارد میشود؛ این یک جور عکس‌العمل و واکنش و حضور در مقابل دشمن است، یک وقت با دلیری وارد میشود. در روایات دارد «خُضِ الغَمَراتِ لِلحَقّ‌»؛(۵) وارد میدان میشود با دلیری، با شجاعت؛ این هم یک جور دیگر برخورد. ببینید، ما نگاه کنیم به وضع کشورهای دنیا؛ کشورهایی که ما با آنها آشنا هستیم، مسائلشان را میدانیم؛ هر دو جور حرکتها را ما در کارهای اینها می‌بینیم. فرض بفرمایید مثلاً یک جاهایی وارد میشوند [در مقابل] فشار آمریکا روی بعضی از کشورها؛ یک جا با شجاعت وارد میشوند، با دلیری وارد میشوند، یک جا با ترس وارد میشوند؛ هر کدام یک جور است؛ آن کسی هم که با ترس وارد میشود، ممکن است یک حرکتی بکند امّا نوع آن حرکت با نوع حرکت آن کسی که امیدوارانه، با شجاعت وارد میشود تفاوت دارد.

یک دوگانه‌ی دیگر این است که حرکتی که در مقابل دشمن میخواهیم انجام بدهیم، با حزم(۶) و تدبیر باشد یا با سهل‌اندیشی و سهل‌انگاری باشد. مثلاً فرض کنید در بیانات آقایان راجع به فضای مجازی و مسائل مانند اینها؛ خب نوع برخورد با این قضیّه دو جور ممکن است: میتواند به صورت مدبّرانه عمل کردن [باشد] ، یک جور هم نه، میتواند به صورت سهل‌اندیشانه. [البتّه] سهل‌انگاری یک حرف است، سهل‌اندیشی یک حرف دیگر است؛ سهل‌اندیشی یعنی انسان پیچیدگی کار را نبیند، آن پیچهای کار و مشکلات کار را انسان توجّه نکند؛ این سهل‌اندیشی است. سهل‌انگاری هم این است که انسان نگاه کند، بی‌تفاوت از مقابل خطر عبور کند. هم میتوان این جوری عمل کرد، هم میتوان با تدبیر، با دقّت، با ملاحظه‌ی جوانب وارد میدان شد.

یک دوگانه‌ی دیگر، نگاه به حوادث، [به صورت] تهدید و فرصت توأماً است، یکی هم نگاه یک‌جانبه است: یا تهدیدنگر یا فرصت‌نگر. فرض بفرمایید وقتی ما در مقابلِ دشمنیِ آمریکا قرار میگیریم، دو جور میتوانیم برخورد بکنیم: نگاه کنیم ببینیم فرصتهای ما در مقابل این دشمن علی‌الظّاهر مقتدر چه چیزهایی است، تهدیدهایی که در مقابل ما قرار دارد چه چیزهایی است؛ هر دو را ملاحظه کنیم، جمع‌بندی کنیم، آن وقت تصمیم بگیریم؛ یک وقت هست که نه، فقط تهدید را می‌بینیم، فرصتهای خودمان را نمی‌بینیم، یا اینکه نه، یک فرصتهایی داریم که آنها را می‌بینیم و تهدید را توجّه نمیکنیم؛ خب این جور نگاهِ یک‌جانبه‌نگر خطا است؛ میتوان نگاه جامع داشت در مقابل یک چنین مسئله‌ای. این هم یک دوگانه‌ی دیگر.
ببینید، همه‌ی اینها برای مردم مهم است؛ مخصوص مسئولین نیست؛ البتّه مسئولین مخاطب اوّلند در این گونه توصیه‌ها و حرفها -مسئولین سیاسی یک جور، مسئولین نظامی یک جور، مسئولین مسائل اجتماعی یک جور- لکن عامّه‌ی مردم در این زمینه‌ها باید صاحب‌نظر باشند، باید درک و فهم عمیق داشته باشند. اینکه عرض میکنیم به یک فهم عمومی باید برسیم بین مردم، به این معنا است؛ حالا بعداً یک خُرده بیشتر توضیح خواهم داد.

یک دوگانه‌ی دیگر، شناخت واقعیّتهای میدان است. شناخت واقعیّتهای میدان و نشناختن واقعیّتهای میدان؛ یعنی ما بدانیم که الان در کجا قرار داریم: «ما کجا هستیم، دشمن کجا هست، جایگاه ما چیست؟» این از جمله‌ی آن چیزهایی است که دشمن روی آن خیلی تلاش میکند. سعی دشمن در این چند سال همیشه این بوده و عوامل داخلی‌اش هم همین کار را تکرار میکنند که جایگاه خودی را ضعیف نشان میدهند، جایگاه دشمن را قوی نشان میدهند؛ تلقین این معنا که «بیچاره شدیم، پدرمان درآمد، کاری از دستمان ساخته نیست». این از جمله‌ی آن چیزهایی است که یکی از دوگانه‌های اساسی است؛ بدانیم واقعاً کجا [هستیم]. فرض کنید اگر چنانچه ما ندانیم که موقعیّت ما در منطقه الان به نحوی است که دشمن از ما حساب میبرد، یک جور عمل میکنیم، اگر دانستیم که موقعیّت ما به نحوی است که دشمن از ما حساب میبرد، جور دیگری عمل میکنیم. آن کسانی که مثلاً حالا فرض بکنید راجع به حضور ما در منطقه حرف میزنند، مینویسند، اعتراض میکنند،‌ ایرادهای بیجا میکنند، اینها در واقع نادانسته -حالا بنده کسی را متّهم نمیکنم- دارند به این نقشه‌ی دشمن کمک میکنند. این هم یک دوگانه‌ی دیگر که جایگاه خودمان را در میدان و جایگاه دشمن را در میدان مواجهه و مقابله بشناسیم.

یک دوگانه‌ی دیگر، مسئله‌ی بُروز احساسات است. در حوادث گوناگون گاهی هست که انسان احساسات را رها میکند -حالا چه احساسات مثبت، مثلاً شادی را که انسان از یک موفّقیّت خرسند میشود، شاد میشود، احساسات خودش را رها میکند، یا احساس منفی را [مثلاً] غم را، غصّه را، ناراحتی را- این یک جور است؛ یک جور نه، کنترل احساسات، خرج کردن احساسات به قدر لازم. یکی از مواردی که واقعاً ممکن است ما ضربه بخوریم -یک وقتهایی هم یک ضربه‌هایی از آن خورده‌ایم- عدم کنترل احساسات عمومی است. حالا مثلاً بنده روی جوانها خیلی تکیه میکنم و به معنای واقعی کلمه هم اعتقاد دارم به مسئله‌ی جوانها -خب، از قبل از انقلاب هم با جوانها کار کرده‌ایم، در طول انقلاب هم همیشه تا الان همراه با جوانها بوده‌ایم- امّا این را باید توجّه کرد که ما به جوانها اعتماد میکنیم امّا احساسات جوانها نبایستی به صورت رها، به صورت بی‌کنترلی در جامعه حکم‌فرمایی بکند؛ احساسات باید کنترل بشود. دو جور میشود برخورد کرد؛ یکی برخورد با احساساتِ بدون کنترل، یکی هم برخورد با احساسات که به اندازه‌ی لازم بُروز داده بشود که اینها کارهای آسانی هم نیست.

یک دوگانه‌ی دیگر، رعایت ضوابط و حدود شرعی و عدم رعایت اینها است. گاهی ما در دوره‌ی مبارزات هم، قبل از انقلاب میدیدیم، بعضی‌ها که در کار مبارزه خیلی فعّال بودند، خیلی از مسائل شرعی و مانند اینها را اهمّیّت نمیدادند. میگفتند آقا داریم کار میکنیم برای مبارزه، برای هدف؛ حالا مثلاً فرض کنید نماز اوّل وقت هم نشد، نشد؛ یا فلان مسئله هم نشد؛ تهمت و غیبت و از این چیزها هم اگر چنانچه پیش می‌آمد، برایشان خیلی اهمّیّت نداشت. خب، این یک جور برخورد است، یک جور برخورد هم این است که انسان تقوا را ملاحظه کند. امیرالمؤمنین آن طور که نقل شده فرمود: لَو لَا التُّقیٰ لَکُنتُ اَدهَی العَرَب؛(۷) چه کسی از امیرالمؤمنین داهی‌تر(۸) و آگاه‌تر و زرنگ‌تر و باهوش‌تر؟ امّا خب تقوا گاهی جلوی بعضی از کارها را میگیرد. این هم یک دوگانه‌ی دیگر.

بهره‌گیری از تجربه‌ها یا دو بار از یک سوراخ گزیده شدن؛ این هم یک مسئله [است]. حالا در همین مسائل مواجهه‌ی ما با دشمنان خارجی -مثلاً با غرب، با آمریکا، با اروپا- خب یک قضایایی داریم دیگر؛ قضایای گذشته را داریم، از اوّل انقلاب هم قضایایی داریم، امّا این اواخر هم قضیّه‌ی برجام [را داشتیم] و تعهّدات اینها و بعد هم زدن زیر تعهّدها و عدم رعایتشان، عدم ملاحظه‌شان؛ خب، این یک تجربه است. ما در برخورد با این جناحی که با ما این‌ جور برخورد کرده و علی‌رغم عُهود و مواثیق مؤکّد،(۹) به وظایف خودش عمل نکرده و همین ‌طور با لبخند و با ریشخند و با این حرفها قضایا را پیش برده، باید نوع برخوردمان با این طرف، با این آدم، با این دولت، با این جبهه، با استفاده‌ی از این تجربه باشد و بدانیم که با اینها چگونه باید برخورد کنیم.

یک نکته‌ی دیگر، یک نوع حرکت دیگر، یک دوگانه‌ی دیگری که حالا این هم آخری‌اش باشد، این است که ما در مواجهه‌ی با حوادث دائم به خودمان بپریم، مدام به خودمان انتقاد کنیم، درون خودمان، من شما را مقصّر بدانم، شما من را مقصّر بدانید؛ این یک جور برخورد است که متأسّفانه در خیلی از مواقع پیش می‌آید که وقتی مجموعه‌ها با سختی مواجه میشوند -حالا مجموعه‌ها چه یک حزب باشد، چه یک دولت باشد، چه یک ملّت باشد- همدیگر را متّهم میکنند، یا اینکه نه، به جای اینکه سر همدیگر داد بکشیم، به تعبیر امام «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید»؛(۱۰) طرف مقابل، او است. بنده مکرّر در صحبتهای عمومی گفته‌ام، ما دچار این اشتباه نمیشویم که دشمن خودمان را نشناسیم؛ دشمن ما معلوم است. کسان دیگری هستند که علیه ما کار میکنند -امّا روی غفلت است یا مانند اینها- اینها اهمّیّتی ندارند؛ آن که دشمن واقعی است «وَ هَلُمَّ‌ الخَطبَ فی ابنِ اَبی‌ سُفیان»،(۱۱) که امیرالمؤمنین فرمود. [در مورد] آن قضایایِ این جوری بیخودی سر هم داد نکشیم، بیخودی با همدیگر دعوا نکنیم. ببینیم واقعاً با چه کسی باید دعوا کرد، با چه کسی باید طرف شد؛ این جوری عمل بکنیم.

خب، به نظر من این دوگانه‌ها سؤالات [مهم] است؛ ما از خودمان باید سؤال کنیم که در این دوگانه‌ها چه جوری باید عمل کنیم. البتّه پاسخ‌ دادنِ زبانی به اینها آسان است امّا پاسخ‌ دادن عملی و ملتزم شدن، به این آسانی نیست. به نظر من پاسخ اینها در منابع اسلامی ما روشن است. [مثلاً] در مواجهه‌ی با پیروزی‌ها قرآن به ما درس میدهد: اِذا جاءَ نَصرُ اللهِ وَ الفَتحُ، وَ رَاَیتَ النّاسَ یَدخُلونَ فی دینِ اللهِ اَفواجًا، فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّکَ وَ استَغفِرهُ اِنَّه کانَ تَوّابًا؛(۱۲) نمیگوید خوشحالی کن، مثلاً برو وسط میدان شعار بده؛ فَسَبِّح بِحَمدِ رَبِّک؛ [میگوید] برو تسبیح کن؛ این مربوط به تو نیست، مربوط به خدا است؛ استغفار کن. در خلال این حرکت ممکن است یک غفلتی از تو سر زده باشد، از خدای متعال طلب مغفرت کن؛ در برخورد با حوادث مثبت این جوری باید برخورد کرد: دچار غرور نشدن، و از خدا دانستن که «وَ ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ وَلکِنَّ اللهَ رَمی».(۱۳) این اغترار به نفْس و اغترار [نسبت] به خدا که انسان غرّه بشود، [درست نیست]؛ «فَحَقُّ لَکَ اَن لا یَغتَرَّ بِکَ الصِّدّیقون»؛(۱۴) در دعای صحیفه‌ی سجّادیّه [آمده] که صدّیقون هم نبایستی اغترار پیدا کنند به تو که بگویند «ما که دیگر با خدا وضعمان روشن است و ...»؛ نخیر، خدای متعال با صدّیقون هم رودربایستی ندارد؛ [اگر] یک وقت خطائی بکنند، ضربه را خواهند خورد. کاری که انجام میگیرد، کار خوبی را که انجام گرفته، از خودمان ندانیم، از خدا بدانیم. واقع قضیّه هم همین است.

ادامه را در پست بعدی بخوانید...

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای
7 سال

تبیینِ رئیس قوه قضائیه درباره بیانیه #گام_دوم_انقلاب
«با عزم راسخ، رسیدن به قله تمدنی امکان پذیر است»

حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدابراهیم رئیسی رئیس قوه قضائیه عصر روز چهارشنبه ۲۲ اسفند ۹۷ در حاشیه اجلاس مجلس خبرگان رهبری، در گفت‌وگو با پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به بیان تحلیل خود از محتوا و ابعاد مختلف بیانیه‌ی «گام دوم انقلاب» پرداخت.
وی در این گفتگو با اشاره به حفظ و استمرارِ آرمان‌های انقلاب اسلامی در طول ۴۰ سال گذشته و دستیابی نظام اسلامی به دستاوردهای مختلف در عرصه‌های گوناگون، به نقش رهبریِ انقلاب در این زمینه اشاره کرد و گفت: امامین انقلاب یعنی حضرت امام خمینی در دهه‌ی ابتداییِ انقلاب و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این سه دهه، انقلاب اسلامی را از هرگونه انحراف و افراط و تفریطی حفظ کردند.
نایب رئیس مجلس خبرگان رهبری، «آرمان‌گرایی واقع‌بینانه» را نگاه حاکم بر بیانیه‌ی گام دوم دانست و محافل علمیِ حوزه و دانشگاه را به تعمق در این بیانیه و تبیین و بسط مفاهیم مطرح شده در آن فراخواند.

حاصل این گفتگو در قالب گفتار زیر تنظیم شده و متن آن در اختیار مخاطبان محترم قرار گرفته است.

* نقطه‌ی عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی
بیانیه‌ی گام دوم نقطه‌ی عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی است. هم نشانگر پیشرفت‌هایی است که در چهل سالِ انقلاب اسلامی برای ایران، منطقه و جهان اسلام به دست آمده و هم راهبردی برای آینده‌ی نظام و حرکت انقلاب است.
این بیانیه ابعاد مختلفی دارد. یک بُعدش نگاه واقع‌بینانه به شرایط امروز است. بیانیه کاملاً نگاهی واقع‌بینانه نسبت به امروزِ ایران اسلامی دارد و ضمن اینکه چشم‌اندازها و آرمان‌ها را نشان می‌دهد کاملا نگاه واقع‌بینانه دارد. به‌عنوان مثال، در مسئله‌ی عدالت اگر کسی به این بیانیه نگاه کند می‌بیند کاملاً نگاه واقع‌بینانه در رابطه با عدالت حاکم است. در مورد اقتصاد و اقتصاد مقاومتی، نگاه، کاملاً واقع‌بینانه است. در مورد علم و فن‌آوری کاملاً‌ نگاه واقع‌بینانه‌ای بر آن حاکم است. در مسئله‌ی حفظ آرمان‌های انقلاب اسلامی در این ۴۰ سال و تداوم جریان انقلاب، کاملاً نگاه واقع‌بینانه‌ای دارد. امروز نه دوست نه دشمن، هیچ کس منکر تفوق و برتری انقلاب اسلامی در همه‌ی جبهه‌ها نیست و این خیلی مهم است که بعد از چهل سال دست برتر را در همه‌ی قضایا جمهوری اسلامی ایران دارد. یعنی اگر ما بخواهیم شرایط خودمان را در مقابل شرایط دشمن ترسیم کنیم باید بگوییم حقیقتاً دشمن در حال افول است و ما در حال سعودیم. این بیانیه کاملاً این وضعیت را ترسیم کرده و به تصویر کشیده است.
http://farsi.khamenei.ir/theme....s/fa_def/images/ver2 فیلم | گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمین رئیسی

* تمدن نوین اسلامی دست‌یافتنی است
بیانیه‌ی گام دوم از سوی دیگر ابعاد مختلف انقلاب و برکات و اهداف مهمی که انقلاب اسلامی داشته را تبیین می‌کند که این موضوع جدا از اهداف امام خمینی، خط امام رحمه‌الله و جدا از هدفِ تأسیس نظام اسلامی نیست. معلوم می‌شود آن اهدافی که برای تأسیس اصل نظام مدنظر بوده امروز بعد از چهل سال شاهد تحقق‌شان هستیم با این قید که نظام ما در جهت سیر سعودی، به طرف آن آرمان‌های بلند در حال حرکت است. به هیچ عنوان جریان پرخُروش انقلاب ایستایی و توقف نداشته و همواره در مسیر پویایی بوده است و لذا این حرکت می‌تواند آن تمدنی که رهبر انقلاب در بیانیه‌ی جامع‌شان فرمودند را نوید دهد. یعنی رسیدن به آن تمدن و مدنیتی که رهبر انقلاب نوید آن را دادند کاملاً دست‌یافتنی است. ممکن است کسی بگوید این مدنیتِ جدید امروز در مقابل تمدن مغرب زمین چگونه می‌تواند خودنمایی کند؟ در پاسخ باید گفت ما این چهل سال شاهد داریم که این تمدن می‌تواند در جهان جای خودش را باز کند. عناصری چون حق‌خواهی، خداخواهی، عدالت‌خواهی و... که در این مدنیت هست باعث می‌شود فطرت‌های بیدار بشر این نگاه و این پیام را کاملاً بتوانند دنبال کنند.

* گفتمانِ ولایت را باید حفظ کرد
نکته‌ی بسیار مهم اینکه انقلاب اسلامی از ابتدای پیروزی هرگز از شعارها و مسیر خودش منحرف نشده است. بسیاری تلاش کردند اما امامین انقلاب یعنی امام‌رحمه‌الله بزرگوارمان در دهه‌ی ابتداییِ انقلاب و رهبر انقلاب در این سه دهه در جهت حفظ انقلاب از هرگونه انحراف و افراط و تفریطی حرکت و سُکان‌داری کردند.
مقایسه‌ی انقلاب فرانسه یا انقلاب روسیه با انقلاب ما کاملاً نشان می‌دهد که انقلاب ما دچار افراط و تفریط نشده است. بله دولت‌های مختلف آمدند، سلایق مختلف سیاسی آمدند در مجلس و دولت و بخش‌های مختلف اما چون گفتمانِ ولایت در کشور ما گفتمان واحدی هست، گفتمان غالب در کشور گفتمان امام‌رحمه‌الله و رهبری بوده است. رهبر انقلاب در بحث انسان ۲۵۰ ساله می‌فرمایند گفتمان ائمه علیهم‌السلام از امیرالمؤمنین علیه‌السلام تا وجود مقدس فرزند امام عسگری علیه‌الصلوه‌والسلام یک گفتمان واحد است. یعنی کأنه یک انسانِ ۲۵۰ ساله است. این گفتمان را شما در نگاه امامین انقلاب هم می‌بینید. همان گفتمانی که امام‌رحمه‌الله دارد، همان گفتمان را رهبر انقلاب اسلامی هم دارند، که این گفتمان غالب را باید حفظ کرد.

* با نگاهِ پژوهش، تبیین و بسط به این بیانیه نگاه کنید
پیشنهاد من به عنوان یک طلبه به همه‌ی محافل علمی و حوزوی و دانشگاهی آن است که این متن را به عنوان یک متن قابل مطالعه، قابل مباحثه، قابل تحقیق و پژوهش و قابل بسط و توسعه نگاه کنند. این مفاهیم باید کاملاً تبیین شود. تبیینِ مفاهیم عالی‌ای که در این بیانیه به کار برده شده برای نسل فعلی و آینده لازم هست تا کاملاً چشم انداز آینده را نشان دهد و اینکه رسیدن به جامعه‌ی اسلامی، دولت اسلامی و تمدن اسلامی حتماً امکان‌پذیر و کاملاً قابل دست‌یابی است. کسی نباید فکر کند وقتی ما سخن از تمدن می‌گوییم این تمدن، یک امر آرمانیِ دست نایافتنی است. این بیانیه کاملاً ترسیم و مشخص می‌کند که تمدن اسلامی امری دست‌یافتنی است. نیازمند یک حرکت جهادی و یک عزم راسخ در دولت‌مردان به صورت عام یعنی همه‌ی کسانی که در حکومت مشغولند، هستیم و با این عزم راسخ رسیدن به آن قله‌های تمدنی کاملاً امکان‌پذیر و انشااللّه دست یافتنی است.
#گفتگو
# سید_ابراهیم_رئیسی
#رئیس_قوه_قضائیه

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
avatar

Mahdi Azimi

توی این دوره‌ی 2 ساله نکبت، یکی از معدود خبرهای خوشی که عمیقا شادم کرد، خبر انتصاب ایشون به ریاست قوه قضاییه بود، ایمان دارم که تحولی بزرگی در این حوزه خواهیم داشت انشاالله
2 · 0 · پاسخ · 1552639524

حذف نظر

آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟

avatar

محمد جواد شکری زاده

ان شاالله
1 · 0 · پاسخ · 1552750119

حذف نظر

آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟

داستان های ناب خواندنی
داستان های ناب خواندنی
7 سال

بسم الله الرحمن الرحیم

⛔️پسر نوح⛔️

✍ نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی

«فصل سوم»

قسمت: چهل و سوم

تهران_ دفتر کار تهران

تقسیم کار کردم. هر کسی رفت سراغ کاری که داشت. داوود به تیم تعقیب، حیدر به تیم کنترل، رحمان هم قرار شد به مرکز اسناد مراجعه کنه و از زیر و روی راحله برام مطلب بیاره. هر چی که بوده و هست. خودمم نشستم درباره مداحان و آخوندهایی که به نوعی با اکیپ راحله در ارتباط بودند مطالعه کردم.

راحله حدودا یک ساعت تو راه بود. چون دو سه جا هم نگه داشته بود و خرید کرده بودن. برای من فرصت مناسبی بود که قشنگ مطالعه کنم. اجازه بدید خلاصه ای از وضعیت دو سه نفرشون را بگم:

یکی از مداحان اصالتا اهل تهران، دارای مدرک دیپلم، شاگرد بعضی مداحان معروف، شیک پوش و امروزی، حداقل دو جلسه شلوغ و پر جمعیت در هفته، متاهل و فاقد فرزند، دارای هفت حساب بانکی فعال، با درآمدی ماهانه نزدیک به 20 میلیون تومان ثابت، اصلا جلسات شهرستان قول نمیده، و از همه مهم تر سه بار به دادگاه فراخوانده شده و هر بار تذکر جدی دریافت کرده و با یه تعهد اخلاقی سر و تهشو جمع کردن! اهل دود و قلیون. بارها کلمات رکیک در روضه بکار برده. حتی یه بار با یه جانباز که بهش تذکر داده بود، دست به یقه میشه و جداشون میکنن اما بچه های هیئتشون دمار از روزگار اون جانباز بیچاره درآوردن. (از حالا بهش میگیم آقای الف)

یکی دیگه از مداحان با مدرک کارشناسی، اصالتا اهل قم اما ساکن تهران، شاگرد شخص معروفی نبوده اما بعدها مدعی شد که شاگرد علما و مداحان بزرگی بوده! از دوران سربازیش که سرباز یکی دو نفر از سرداران مافوقش بوده، شناخته و مشهور شد. حداقل سه جلسه در هفته داره، ماهانه نزدیک به 25 میلیون تومان درآمد ثابت، جلسات غیر ایام پیک محرم و صفر و فاطمیه به شهرستان قول میده، دو بار به دادگاه فراخوانده شده اما به علت جلب رضایت شاکیان و حمایت های پنهان و محکمی که ازش میشه، قسر در رفته! (از حالا بهش میگیم آقای ب)

یکی دیگشون که بهش آقازاده میگن، به اندازه دو نفر قبلی معروف نیست. سابقه دو سه بار برگشت دادن چک داشته (چک هایی که در مجالس روضه بهش دادن و پاس نشده و اونم گذاشته اجرا ! ) میگن دانشجو هست اما ما مدرکی دال بر تحصیلات ندیدیم. اولش مجالس بابا بزرگش و عموش میخوند و بعدش جدا شد و با یه هیئت نوجوانان شروع کرد و الان یه هیئت شلوغ اداره میکنه. دو سه بار علنا به روحانیت جسارت کرده و اعلام کرده که جلسات امام حسین، باید خود اهل بیت معرفت بدن و نیازی به آخوند و منبر نیست!! (از حالا بهش میگیم آقای جیم)

بذارین یکی دیگشونم بگم ... اینم جالبه: یکی دیگه از همین مداحان، فاقد مدرک و تحصیلات هست. قبلا نظامی بوده و میگه به خاطر اینکه میدیدم چقدر بچاپ بچاپ در بین سرداران هست، گذاشتم کنار و اومدم بیرون! اما تحقیقات نشون میده که پرونده طویل و عریض بازرسی داشته و به خاطر همین اخراج شده! تا سه تا خانم رسمی داشتنش اثبات شده. میگه من سیره و سنت جدم رسول الله را زنده و تاسی نمودم! ظاهرا خانما هم با هم کنار اومدن و مشکلی ندارن. بیشتر شهدایی میخونه و به خاطر لطمه هایی که در یادواره های شهدا به خودش میزد، معروف تر شده! (با این کاری نداریم. اصلا شان و کلاس پرونده ما و خود ما بالاتر از اینه که با ایشون دربیفتیم.)

اما یکی از دو تا آخوندا بودن که ...

بذارین یه تیکه هایی براتون بگم:

یکیشون که رفیق فابریک آقایان الف و ب هم هست و خیلی هیئتی و امام حسینی میزنه، بچه بدی نیست. تا حالا هم نکته منفی نداشته. خیلی هم مردمی و مودب هست. اما ظاهرا از تمام جیک و پوک این دو تا آقا خبر داره اما رفاقتش همچنان ادامه داره! از همه متعجبانه تر اینه که تا حالا دو سه بار تریپ لوتی گری برداشته و با کسانی که به این دو نفر بد میگفتن بحث و جدل و حتی زد و خورد کرده! و حتی وقتی جلسات آقای الف تعطیل شده بود، خونه پدریش را محل جلسات قرار داد و صفر تا صد خرج و مخارج جلسه را با کمک های مردمی که داشت جمع کرد!

و یا یکی دیگه از آخوندها که خیلی حضوری با اینا در ارتباط نبود اما مرتب بهشون روضه و شعر و متن مقتل میفرستاد، یکی از سادات اهل قم بود. داماد کسی که خودش را مرجع خودخوانده شیعه میدونست. آقا دردسرتون ندم ... همین آسید رضای بی معرفت و دروغگوی خودمون! این بابا بیشتر با آقای ب در ارتباط بوده.

حتی به توصیه و سفارش همین آقای ب، برای آقای جیم دو تا مجلس روضه هفتگی در بیت متین و اینا جور کرده بوده و قرار بوده حتی از شبکه های ماهواره ای هم پخش بشه اما به محض اطلاع پدربزرگ و عموی آقای جیم، از این کار نهی شد و حدسم اینه که از همین جا ارتباط آقای جیم با عمو و پدر بزرگش شکرآب شد و حتی یه شب در جلسه روضه اعلام کرد که: «آقازاده ها خودشون آقا هستن و سبک و روش زندگیشون با بقیه و گذشتگان فرق میکنه!» آقای جیم با همین یه جمله، هم زمان در حالی که به آسید رضا و بیت متین و اینا چراغ سبز نشون داد، از پدربزرگ و عموش هم برید!

خب اینا پازلای اصلی ارتباط با راحله هستند. پازلایی که نه میشه حذفشون کرد و نه میشه خیال راحت، بُلدشون کرد و دین و دنیا و اعتقادات مردمو به اینا سپرد.

بارها در جلسات خصوصی مداحان و بزرگان عرصه هیئت و هیئت داری، از اینا اسم برده شده و مورد هجمه های فنی و اعتقادی قرار گرفتند. اما چون اینا اصلا پیر غلامان و اساتید و مداحان جا افتاده و کشوری را قبول ندارند، بارها شنیده شده که گفتند: حساب ما از اونا جداست و اونا بین حکومت و امام حسین، حکومت و درباری بودن را انتخاب کردند!!

حالا این یه ذره از بیخ ماجراست.

کسانی که مشخص نیست از کجا تربیت شدن و از کجا سر بلند کردن! اما فورا میکروفن دادن دستشون و شدن منتهی الیه آمال بچه هیئتی ها و مردمی که سی دی صدای اینا را جایگذین انواع سی دی های رپ و ترانه ماشین و خونشون کردند.

اگه دستشون بزنیم، میگن با امام حسین و جلسات روضه ای که به نفعشون نباشه و دکانشونو تخته بکنه، ضد هستند. میگن جلساتشون تعطیل کردن تا بقیه جلسات شلوغ بشه. میگن هر که در این بزم حسینی مقرب تر است، جام بلای حکومت بیشترش میدهند! (همه این جملات، بارها در کپشن و زیر پست های امثال اینا دیده و شنیده شده!)

اگه هم ولشون کنیم، طبق اعترافات فائقه (که خواهش میکنم دوباره با دقت مطالعه کنین و همش نپرسین چطور به این راحتی این همه حرف زد) با جمعیت تکفیری شیعیان مواجه میشیم و از دل همین هیئات، سکولارهایی تربیت میشن که به اسم امام حسین، به ولایت فقیه میتوپن و حتی اگه فرصت پیدا کنن، علنا خواهند کوبید!

تکلیف چیه به نظرتون؟

ادامه دارد...

#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه

@mohamadrezahadadpour

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
داستان های ناب خواندنی
داستان های ناب خواندنی
7 سال

بسم الله الرحمن الرحیم

⛔️پسر نوح⛔️

✍ نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی

«فصل سوم»

قسمت: چهل و دوم

تهران_ خانه امن (دفتر کار تهران)

تیم تهران ما متشکل از چهار نفر بود. داوود و حیدر و یکی از بچه های تهران که به عنوان مشاور و کسی که اطلاعات خوبی از شروع تا اینجای ماجرا داره به اسم رحمان، بعلاوه خودم!

بعد از اینکه یه ته بندی کردیم و یه کم به سر و شکل محل کارمون رسیدیم، دستور تشکیل جلسه دادم. نشستیم دور هم و جلسه را شروع کردم:

بسم الله الرحمن الرحیم. جهت سلامتی امام عصر ارواحنا فداه و نائب بر حقشون حضرت امام خامنه ای و همه رزمنده های داخل و خارج یه صلوات ختم بفرمایید!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدهم.

از آقا داوود تشکر میکنم که تونست در این مدت کم، اینجا را برامون از اداره بگیره و تشکر بیشتر از آقا رحمان که پیگیری این تجهیزات را انجام دادن و از چیزی که فکرش میکردم خیلی کاملتر و به روزتر جمع و جور کردن. همچنین حیدر عزیز که با یه گزارش پر و پیمون و حساب شده، تقریبا حساب کتاب منو با قمیا صاف کردن. هر چند حالا حالاها ارتباط این پرونده با قم قطع نمیشه و مثل اینکه قراره خیلی چیزا کشف بشه.

اول از همه لطفا آقا رحمان یه گزارشی بدن ببینیم کجان و با کیا طرفیم تا بعد!

رحمان بسم الله گفت و شروع کرد: خوشحالم با شما کار میکنم. تعریف شما را زیاد شنیده بودم و بنظرم راس میگن که به سن و سالتون نمیخوره اما هزار ماشالله این کاره اید. اگه بخوام خلاصه کنم باید بگم که شما مسیر قم تا اینجا را خیلی کامل و حساب شده اومدین. میشنیدم که میگفتن با محدودیت هایی که این پرونده داره، علاوه بر جریان خودتون، دو تا مطلب دیگه هم پیگیری کردین و مثل محصولی که دو تا اشانتین داره، تا حالا دو تا اشانتین داشتین. (که ما در این اوراق، یکیش که همون مسئله ساجده بود را تعریف کردیم اما دومیش شرمندم. ارتباط مستقیمی به موضوع خودمون نداشت و هنوز ظاهرا تحقیقاتش بازه...)

رحمان ادامه داد و گفت: سوژه خانمی به نام راحله، زیر چهل سال، با قدرت جذب و کاریزمای بالا، ایرانی الاصل اما به مدت بیست سال ساکن فرانسه، دارای اطلاعات بالای مذهبی و ادعای شاگردی بسیاری از بزرگان، خیلی حواس جمع و جاافتاده و از نظر ظاهری جذاب و پر انرژی. اما ... دو تا مسئله توی پروندش هست: یکی همین ارتباطش با یادوشم (موسسه صهیونیستی که ساجده و موسسه یاسر الحبیب و... هم باهاشون در ارتباط بودند.) و یکیش هم نزدیکی بیش از حد به یکی از دو نفر از بچه های ذاکر اهل بیت. که البته دارن میشه چهار نفر. ینی ارتباط نزدیک با یه مداح و ارتباط مع الواسطه با سه تا مداح دیگه!

حیدر گفت: خب؟ حالا ... مشکل کجاست؟

رحمان گفت: خب تحقیقاتی آقا محمد و شما عزیزان کردید، قطع به یقین داریم که این خانم نقش راهبردی برای بیش از بیست هیئت بسیار بزرگ سراسر کشور هم داره. ینی طبق اعترافاتی که تا الان گرفتین و تلاش بچه های نرم افزار، محرز شده که راحله داره کار تشکیلاتی بزرگی در ایران انجام میده و ما دنبال اونیم.

داوود گفت: شما دقیقا دنبال کشف و رصد و انهدام این تشکیلات هستید؟

رحمان گفت: یه جورایی!

من دیگه طاقت نیاوردم و گفتم: خب این که کار دو سه روزه!

رحمان گفت: آفرین! دقیقا !

گفتم: حدسم درسته؟

رحمان گفت: کاملا !

گفتم: پس شما یه کاری کنین!

گفت: به من گفتن اگه حتی شما گفتی جون بده، با اختیار و دل پاک بگم چشم!

گفتم: بزرگواری! اون کارم اینه که خودتو آزاد کن. داوود و حیدر هم که حکم مستقیم خودمو دارن. کل این پروژه را تحویل میدیم و بقیه برن دنبال انهدام تشکیلات و چیدن بال و پر این زنکه!

رحمان لبخند زد و گفت: چشم. نمیذارم برای فردا. همین امروز نامشو مینویسم و تا یه جاهایی هم کمکشون میکنیم که بقیه راه را برن و مدیریت اون هیئات را مطلع و یا ادب کنن.

بچه ها ساکت بودن. منم چشم دوخته بودم روی کاغذی که جلوی چشمام بود اما سفید سفید بود و هنوز چیزی روش ننوشته بودم. قلمو برداشتم و نوشتم:

ما از کجا شروع کردیم؟ از یه آدم دو سه لایه به نام آسید رضا.

الان کجاییم؟ اول اسم یه آدم پیچیده به نام راحله!

پشت پرده تا حالا به کیا رسیدیم؟ به یادوشم اسرائیل!

کجا میخوایم بریم؟ خب اگه بگیم کشف و گوشمالی بچه مذهبیا و کسانی که بنا به هر دلیلی گول اینا را خوردن! که اصلا منطقی نیست و دشمن خوشحال کن میشیم. اما اگه بگیم دنبال کشف ماموریت های این خانم هستیم! این درسته و شان نظام اطلاعاتی و امنیتی خودمونو حفظ کردیم. درسته بچه ها؟

همشون تایید کردن. جوری به من و کاغذا نگاه میکردن که واقعا عاشقانه و از روی تشنگی و علاقه بود.

گفتم: بچه ها ما وقتی برای از دست دادن نداریم. چون یه چیزی بهم میگه اگه ده پله کشف کردیم، صد پله از دیگر ماموریت های این خانمه دور شدیم. تازه اگه واقعا و راست و حسینی، چند تا شخصیت پشت اکانت ها نباشن و همش خود راحله باشه! درسته؟

بازم تایید کردند اما اینبار یه کم شل تر. انگار کسی نمیخواست مسئولیت پیگیری این احتمال را گردن بگیره.

گفتم: داوود گفتی شب میلاد پس فردا شبه؟

گفت: آره

گفتم: امشب ... بهتره بگم الان! الان این خانمه کجاست؟

گفت: الان چک میکنم.


بیسیم زد و پرسید. بهش گفتن: الان رانندش اومده دنبالش و داره آماده میشه که بره جایی!

گفتم: بپرس بگو کجا میخواد بره!

رحمان گفت: نمیدونن! راحله وقتی میخواد بره جایی و این رانندش میاد دنبالش، توضیحی پشت تلفن نمیده. کلا اهل توضیح نیست. چه برسه به این بابا.

به داوود اشاره کردم و گفتم: کافیه. ولش کن.

به رحمان گفتم: یه تیم از خواهران را میخوام.

گفت: فعاله. دو سه نفر داریم که تو خود جلسه های راحله حاضر میشن. دو نفر هم آماده ماموریت داریم.

گفتم: به صورت 24 ساعته با خودم ارتباط بده. عملیاتین؟

گفت: بله. بچه های قوی و با تجربه ای هستند.

همون لحظه بیسیم داوود زده شد و گفتند: راحله حرکت کرد...

ادامه دارد...

#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه

@mohamadrezahadadpour

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
داستان های ناب خواندنی
داستان های ناب خواندنی
7 سال

بسم الله الرحمن الرحیم

⛔️پسر نوح⛔️

نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی

«فصل سوم»

قسمت: چهل و یکم

قم _ ...

از خونه آسید رضا اومدیم بیرون. وقتی رسیدیم دم در ماشین، به حیدر گفتم هم استعلام داداشش دربیار و هم چیزایی که شنیدی و نشنیدی و ضبط کردی و نکردی، همشو بسپار به تیم انتقال و بازجویی.

گفت: پس بذار بشینیم کامل بنویسم و پیاده سازی کنم و تحویلشون بدم. البته اگر این همه کامل و جزئی میخوای باشه.

گفتم: بد فکری نیست. کار خودته.

بیسیم زد و یه تیم از خواهران اداره را فرستاد داخل و خیلی معمولی و بدون تنش و درگیری و چیز خاصی، ساجده را دستگیر کردن.

وقتی ساجده میخواست سوار ماشین بشه، چشمش به من خورد و حتی وقتی هم سوار ماشین شده بود، از فاصله دور فقط به من نگاه میکرد. بعدها به بازجوی دوم گفته بود که: بهش بگین به هم میرسیم!

من دیگه پوستم کلفت شده از بس تهدید شنیدم و حتی بعضیاش هم عملی کردن. نصف بدنم جای یادگاریاشونه. نصف بقیشم روش. والا.

به حیدر گفتم چیزایی که شنیدی، کار تحقیفاتی من نبود. کار یه تیم دیگه بود که خیلی هم تمیز و به روز درآورده بودن. اما یکی دو شب قبلش در جلسه ای که بودیم، متوجه تلاقی پرونده ما و پرونده یه تیم دیگه بهم شدیم و فهمیدیم که ساجده در پرونده من خاکستریه و اگر کسی میدیدش و یا میشنید، میگفت پاشین همین حالا دهنش سرویس کنین. غافل از اینکه مهره خاکستری را سرویس نمیکنن. اما همین موجود، تو پرونده یکی دیگه، امّ الفساد بود. ینی سوژه و نقش اول بود. بخاطر همین به ما ربطی نداشت.

اینو هم به نوشته حیدر اضافه کردیم و ظرف مدت ۷ ساعت ناقابل، پرونده ساجده را بستیم و علی برکت الله!

و اما ...

اصل قصه #پسر_نوح از اینجا شروع میشه. ینی دقیقا از قسمت چهل و یکم داستان.

گزارش ... رمان ... قصه ... یا حالا هر چی اسمش بذارین، تا اینجا پیش رفت که ما متوجه ارتباط آسید رضا با خود اکانت یازدهم شدیم. همون اکانتی که همه کاره بود و مدیریت میکرد و حداقل ده تا آقا و هیئت بزرگ مردونه از یه طرف، و بعدها فهمیدیم که ده تا خانم و هیئت بزرگ زنونه از طرف دیگه اداره میکرد و به نوعی مادر معنوی همشون میشد!

خب ...
حالا وقتشه پاشیم بریم تهران و عرصه عملیات را از نزدیک مدیریت کنیم.

داوود که رفته بود و مستقر شده بود و یه آپارتمان امن و نقلی و تمیز برای طرح و عملیات تحویل گرفته بود و دنبال تجهیزش بود.

مونده بودیم من و حیدر. وسایلمو جمع کردم و راه افتادیم. به راننده گفتم: برو حرم بی بی! فرصت پیاده شدن نداشتیم. همون جا زیر پل آهنچی، توی خیابون ساحلی کنار حرم، ماشین را نگه داشت. نگام به طرف حرم دوخته شده بود. به حیدر گفتم تو مدتی که قم بودیم، سوهان نخوردم. تا میپری یه جعبه بگیری و بیایی، رفتیم. حیدرم از خدا خواسته، پرید رفت بگیره و بیاد.

خیلی دلم میخواست یه سر هم قبرستان نو برم. ۹۰ درصد قم برای من ینی حرم و این قبرستونه. اما ...

فقط یک دقیقه فرصت داشتیم. همونجا چشمامو بستم و توسل کردم...

میدونستم که راه پر پیچ و خمی در پیش دارم.

به خودش سپردم و چشمامو باز کردم.

یه نفس عمیق کشیدم ...

حیدر هم با یه جعبه سوهان برگشت

و راه افتادیم.

من خیلی آدم بد مسافرتی نیستم اما حس دور شدن از قم و حرکت به سمت تهران، کلا آدمو لااقل برای دقایقی دپرس میکنه.

تو راه بودیم و ذره ذره سوهان حاج حسین و پسران میخوردیم و لای دندونامون به زور تمیز میکردیم که یهو داوود اومد رو خطم و گفت: حاجی دو سه شب دیگه تولد حضرت زهراست و دم در و کانال و گروه های این خانومه اعلام جشن خیلی بزرگ کردند.

گفتم: اسم جشن چی گذاشتن؟

گفت: صبر کن الان متنشو میخونم برات. چیز خاصی ننوشته.

گفتم: مداح مرد هم دعوته؟

گفت: بعله!

گفتم: لابد فلانی و فلانی هستن!

گفت: دقیقا !

گفتم: عالیه. قطعا یکی دو تا جلسه هماهنگی با هم خواهند داشت. من اون یکی دو تا جلسه را میخوام! میگیری که چی میگم؟

گفت: حتما. چشم. آمارشو درمیارم.

ادامه دارد...

#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه

@mohamadrezahadadpour

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
Sargarmi
Sargarmi
7 سال

صبح رفتم واسه صبحانه پنیر بگیرم . . .












به فروشنده میگم اندازه ۲ هزار تومن پنیر می خوام
یه تیکه کوچولو گذاشت رو ترازو
گذاشتم دهنم، گفتم بدک نیستش از همین بدین
برگشته میگه: همین بود دیگه خوردیش😐😐😂😂😂

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
avatar

morteza @

احیانا ماشین زمان داشته طرف...
0 · 0 · پاسخ · 1555113648

حذف نظر

آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟

Wallpaper
Wallpaper
7 سال

image
پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
داستان های ناب خواندنی
داستان های ناب خواندنی
7 سال

بسم الله الرحمن الرحیم

⛔️پسر نوح⛔️

نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی

«فصل سوم»

قسمت: چهلم

قم _منزل آسید رضا

خیلی خونسرد بهش گفتم: بشین خانم! اجازه ترک جلسه و یا بهم زدن مجلس را ندارید.

با تندی گفت: هی من هیچی نمیگم، شما بس نمیکنی!

گفتم: چی چی را بس کنم؟ شما فکر کردید که دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی ما خوابن و یا بی تفاوتن که هر کی سرش انداخت پایین و اومد تو کشور، به راحتی ولش کنن؟! بشینید خانم! هنوز مونده!

به زور نشست و مشخص بود که خیلی عصبانیه! گفت: اینکه من خارج از کشور چیکاره بودم و کجاها سیر میکردم، به خودم مربوطه و هیچ ارتباطی به حال فعلی من نداره!

گفتم: صبر کن ... صبر کن ... البته که ملاک حال فعلی هست اما بشرطی که ارتباط و خط و رسمی بین حال حاضر اون فرد با گذشته و سواره نظام های دشمن ما نداشته باشه. خودتونم خوب میدونید چی دارم میگم. شما هنوز مرتبط هستید. هنوز خط میگیری. هنوز برات شعر و مطلب میفرستن. شما حتی از نظر دهندگان و مبلغان مجازی نمایشگاهی بودید که یاسر الحبیب در لندن برای حمایت از هلوکاست برقرار کرده. ساده ترش میشه این که شما از وابستگان موسسه *یادوشم* رژیم صهیونیستی هستید! اون وقت توقع دارید درباره شما بگم ملاک حال فعلی هست؟! اینم از حال فعلی و کارایی که تو ایران هستی و داری انجام میدی!

گفت: شما اگر چیز اثبات شده ای بر علیه من داشتید تا حالا صد بار منو اعدام کرده بودید.

گفتم: اگه لازم باشه، به اونجاشم میرسیم. اینا را گفتم که بدونی پروندت زیر دستمه و میشناسمت. اما ... من برای این اینجا نیستم. اومدم همون یه سوال اولی که میخواستم بپرسم و وسطش این حرفا پیش اومد، بپرسم و برم. بقیش باشه سر فرصت .

نگام کرد ...

گفتم: اگر ذره ای بعدا خلاف حرفاتون ثابت بشه، تمام عواقبش را متحمل میشید. شک نکنید که منم بگذرم، قانون نمیگذره.

بازم نگام کرد و منتظر بود بشنوه چی میخوام بگم!

گفتم: از اون خانمی که تهران مشغول هست و جلسه داره و بهش میگین *خانم* چی میدونی؟ اهل کجاست؟ چند سالشه؟ دست راست و چپش کیان؟ چیکار میکنه؟

اول چیزی نمیگفت و خیلی دلش نمیخواست حرف بزنه. بخاطر همین بهش گفتم: ببین! الان خونه مردم هستم و اصلا بنا بر سخت گیری ندارم. اما باورش برای بقیه سخته (و نمیشه جایی گفت و یا نوشت) که فائقه چطوری بلبل زبونی میکنه و حرف میزنه! بسم الله ... میشنوم ...

به زور و با کلی این ور اون ور کردن گفت: خانم ... حدودا ۳۵ سالشونه اما پخته تر نشون میده ... دست و راستش کیان را نمیدونم اما یکی و دو تا نیستن ...

گفتم: خب؟ اصالتا مال کجاست؟

گفت: فرانسه! اما زبان فارسیش حرف نداره و اصلا متوجه نمیشین که ایرانی الاصل نیست.

گفتم: دقیقا مثل خود شما ! باهاشون خارج از کشور ملاقات هایی داشتید. مگه نه؟

اولش زیر بار نمیرفت. اما بعدش گفت: چند بار ... مختصر...


اما ظاهرا خیلی هم مختصر نبوده. چون بعدها (شاید حدود یک هفته بعدش) از بچه های برون مرزی گزارشی به دستمون رسید که فهمیدیم ساجده (اسم همین زن دوم آسید رضا) و راحله (همین به اصطلاح خانم) از فایل های فعال و موثر موسسه یهودی _ صهیونیستی یادوشم هستند. لذا همدیگه را میشناختن. و حتی بعدها فهمیدیم که همین ساجده، نیمه دوم ماموریتی بوده که ساجده و راحله با هم برداشته بودند. با این تفاوت که ساجده، مامور به شکار حدودا ده نفر از منبری های قَدَر افراطی و راحله مامور به شکار چهار مداح افراطی بود!

چون قراره در این قسمت، نقل اصل و اساس ساجده را (البته تا اینجایی که به ما مربوطه و به اصل داستان ربط داشت) تمام کنیم، این جمله را بگم و رد بشیم:

ساجده خیلی موفق تر عمل کرد اما نمود نداشت. چون پای مسائل سیاسی و رجال گنده وسط نیومد. اما راحله به خاطر نمود وحشتناکی که داشت و خودتون خواهید خواند، اصل موضوع پرونده ما شده بود ...

حالا نمودش چی بود و وحشتش چطوری بود، خودتون متوجه میشید...

#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه

@mohamadrezahadadpour

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
morteza @
morteza @
7 سال

https://asbe-bokhar.com/specia....l/%D8%AA%DB%8C%D8%B2

Hesam - 1994

حاجی به اینترنت دسترسی داشتی از دست نده... خودم پشت سیستمم اون موقع

اینم تیزرشه https://www.aparat.com/video/v....ideo/embed/vt/frame/

پسندیدن
اظهار نظر
اشتراک گذاری
avatar

Hesam - 1994

تشکر
تازه اومدم پا سیستم
ساینا ثبت نام کردیم
1 · 0 · پاسخ · 1552502685

حذف نظر

آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟

avatar

morteza @

عه بسلامتی... ایشالله سالیان سال ( مثلا دو سه سال ) چرخش برات بچرخه... حتمنم سفید ثبت نام کردی 😐
1 · 0 · پاسخ · 1552597104

حذف نظر

آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟

avatar

Hesam - 1994

سلامت باشی
باور میکنی خبر ندارم چطوری ثبت نام کردن ؟ مشهد بودم
2 · 0 · 1552639307
3 پاسخ می دهد

حذف نظر

آیا مطمئن هستید که می خواهید این نظر را حذف کنید؟

Showing 66 out of 89
  • 62
  • 63
  • 64
  • 65
  • 66
  • 67
  • 68
  • 69
  • 70
  • 71
  • 72
  • 73
  • 74
  • 75
  • 76
  • 77
  • 78
  • 79
  • 80
  • 81

ویرایش پیشنهاد

افزودن ردیف








یک تصویر را انتخاب کنید
لایه خود را حذف کنید
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ردیف را حذف کنید؟

بررسی ها

برای فروش محتوا و پست های خود، با ایجاد چند بسته شروع کنید. کسب درآمد

پرداخت با کیف پول

هشدار پرداخت

شما در حال خرید اقلام هستید، آیا می خواهید ادامه دهید؟

درخواست بازپرداخت